شکل جمع:
allegiantsباوفا، پایبند، وفادار، بامعرفت، بامروت
The allegiant soldier refused to abandon his post even under fire.
آن سرباز وفادار حتی زیر آتش حاضر نشد پست خود را ترک کند.
An allegiant companion watches over the old man every night.
یک همراه بامعرفت هر شب مراقب پیرمرد است.
وفادار، متعهد، همپیمان، تابع، پیرو، دنبالهرو، طرفدار، هواخواه، وفاداری، تعهد، همپیمانی، تبعیت، پیروی، دنبالهروی، طرفداری، هواخواهی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She remained allegiant to her principles despite the pressure.
او علیرغم فشارها نسبت به اصولش متعهد باقی ماند.
The dog's allegiant to its owner was evident in every wag of its tail.
وفاداری سگ به صاحبش در تکان دادن دمش مشهود بود.
The knights were allegiant to the king until the end.
شوالیهها تا پایان همپیمان پادشاه باقی ماندند.
Her allegiant to the cause never wavered, even in the face of adversity.
تعهد او به هدف حتی در مواجهه با ناملایمات هرگز متزلزل نشد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «allegiant» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/allegiant