آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ آذر ۱۴۰۴

      At

      ət ət

      معنی at | جمله با at

      preposition A1

      در، سرِ (برای بیان موقعیت یا مکان)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      Come in at the front door.

      از در جلو وارد شوید.

      He is at work.

      سر کار است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She works at her father’s office every summer.

      او هر تابستان در دفتر پدرش کار می‌کند.

      He was standing at the corner of the street.

      او در گوشه‌ی خیابان ایستاده بود.

      Get the facts at their source.

      واقعیت‌ها را از سرچشمه‌ی آن‌ها بگیر.

      at my office

      در اداره‌ی من

      at the edge of town

      در مرز (کنار) شهر

      present at the party

      حاضر در مهمانی

      preposition A1

      در، سرِ، هنگام، وقت (برای بیان زمانی مشخص)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      It happened at night.

      در هنگام شب اتفاق افتاد.

      She called me at midnight.

      او در نیمه‌شب با من تماس گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Are you available at lunchtime tomorrow?

      فردا سر ناهار وقت داری؟

      He always goes jogging at 6 in the morning.

      او همیشه در شش صبح برای دویدن، می‌رود.

      at forty-five

      در چهل و پنج (سالگی)

      at five o'clock

      در ساعت پنج

      preposition A1

      به، طرف، به‌سوی، به‌سمت

      She looked straight at him without saying a word.

      بدون اینکه چیزی بگوید، مستقیم طرفِ او را نگاه کرد.

      The dog barked at the stranger.

      سگ به‌سمت غریبه پارس کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Look at her!

      به او نگاه کن!

      Don't shout at me!

      سر من داد نزن!

      to swing at the ball

      (با چوگان) به توپ ضربه زدن

      preposition A2

      به، از، به‌خاطر، در اثر، بنابر، در نتیجه‌ی (برای بیان علت چیزی، معمولاً احساسات)

      She cried at the memory of her childhood.

      او به‌خاطر یادآوری دوران کودکی‌اش گریه کرد.

      He was angry at their reaction.

      او از واکنش آن‌ها عصبانی بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      at her direction

      بنابر دستور او

      to smile at a remark

      به گفته‌ای لبخند زدن

      terrified at the sight of the corpse

      وحشت‌زده در اثر دیدن جسد

      preposition B1

      در، در زمینه‌ی، در انجام، در مورد (برای بیان توانایی‌ای که توسط دیگران قضاوت می‌شود)

      Are you good at math?

      آیا در ریاضی خوب هستی؟

      He is good at tennis.

      او در زمینه‌ی تنیس خوب است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They’re not very skilled at negotiating.

      آن‌ها خیلی در انجام مذاکره مهارت ندارند.

      preposition A1

      نماد @ (اَت)

      The '@' symbol is used in all email addresses.

      علامت اَت (@) در تمام آدرس‌های ایمیل استفاده می‌شود.

      Please send your CV to jobs@ourcompany.org.

      لطفاً رزومه‌ی خود را به jobs@ourcompany.org ارسال کنید.

      preposition B2

      با، به، در، از (برای بیان قیمت، دما، سرعت و...)

      They sold the painting at a very high price.

      آن‌ها نقاشی را با قیمتی بسیار بالا فروختند.

      The room was heated at 25 degrees Celsius.

      اتاق در دمای ۲۵ درجه‌ی سانتی‌گراد گرم شده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      at twenty miles an hour

      با سرعت بیست مایل در ساعت

      at ten tomans each

      (به نرخ) دانه‌ای ده تومان

      visible at one farsang

      قابل‌رویت از یک فرسنگی

      preposition

      با نرخ، به ازای، در، به قیمت (برای بیان قیمت، سرعت و... در اسناد و مدارک با علامت @)

      The bill says 200 pens @ 5,000 tomans.

      در فاکتور نوشته شده: ۲۰۰ خودکار به قیمت هرکدام ۵ هزار تومان

      Apples are being sold @ 30,000 tomans per kilo.

      سیب‌ها با نرخ ۳۰ هزار تومان برای هر کیلو فروخته می‌شوند.

      preposition

      در، درحال، در حالت، در وضعیت، مشغولِ (برای بیان وضعیت یا اتفاقی ادامه‌دار)

      The country has been at war for years.

      آن کشور سال‌هاست در جنگ است.

      The children were at play in the garden.

      بچه‌ها درحال بازی در باغ بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She is at work right now.

      او الان مشغول به کار است.

      The machine is at rest.

      دستگاه در حالت توقف است.

      preposition

      قبل‌از صفات عالی استفاده می‌شود

      You should arrive by 9 PM at the latest.

      باید نهایتاً تا ساعت ۹ شب برسی.

      At worst, we’ll have to cancel the event.

      در بدترین حالت مجبوریم برنامه را لغو کنیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      There will be 20 people at most.

      حداکثر ۲۰ نفر خواهند بود.

      symbol

      شیمی عنصر شیمیایی (At) استاتین، عنصر استاتین (نماد شیمیایی عنصر Astatine)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

      مشاهده

      At is a very rare radioactive element.

      استاتین عنصری بسیار نادر و رادیواکتیو است.

      At belongs to the halogen group.

      عنصر استاتین متعلق به گروه هالوژن‌ها است.

      prefix

      (-at) معادل -ad (پیش‌از t به‌کار می‌رود)

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد at

      1. preposition about; in the direction of
        Synonyms:
        about toward on near to by through in the vicinity of appearing in situated at placed at found in
      1. preposition position
        Synonyms:
        in on b-y near to about occupying the precise position of in the vicinity of placed at situated at found in in-front-of appearing in
      1. symbol a highly unstable radioactive element (the heaviest of the halogen series); a decay product of uranium and thorium
        Synonyms:
        astatine atomic number 85

      Phrasal verbs

      at large

      به طور کلی، غالبا، در کل

      come at

      حمله کردن، حملات پی‌درپی کردن

      رسیدن، نزدیک شدن، نائل شدن

      شرایطی را پذیرفتن، موافقت کردن

      get at

      انتقاد کردن، نکوهش کردن

      مقصود داشتن، اشاره کردن

      رسیدن، دست یافتن

      (با تهدید یا تطمیع) تحت‌ تأثیر قرار دادن، وادار کردن

      get back at

      انتقام گرفتن، تلافی کردن

      go at

      حمله کردن

      رویکرد اتخاذ کردن

      (به کاری) پرداختن، بر عهده گرفتن

      Phrasal verbs بیشتر

      go on at

      سرزنش کردن

      jump at

      با اشتیاق پذیرفتن، بدون معطلی قبول کردن

      keep at

      ادامه دادن، پیگیری کردن، دنبال کاری را گرفتن، مداومت در انجام کاری داشتن

      look at

      بررسی کردن، دقت کردن، در نظر گرفتن، با دقت نگاه کردن، نگاه کردن

      pick at

      با بی‌میلی خوردن، با غذا بازی‌بازی کردن

      انگولک کردن، ور رفتن با چیزی

      play at

      سرسری کار کردن

      تظاهر کردن

      aim at

      هدف قرار دادن

      drive at

      مقصود داشتن، منظور داشتن

      stick at

      ادامه دادن

      catch at

      (برای گرفتن چیزی) کوشیدن، سخت تقلا و تلاش کردن، دست به دامن شدن

      claw at (something)

      با چنگال چیزی را گرفتن یا خراشیدن

      dab at

      (ضربه‌های تند و سطحی و سبک) زدن

      fly at

      (به کسی) پریدن، حمله‌ور شدن

      hammer (away) at

      1- مداوم و با حرارت و اشتیاق کار کردن

      2- مورد تأکید یا اشاره‌ی مکرر قرار دادن

      hint at

      به طور غیرمستقیم اظهار داشتن، با ایما و اشاره گفتن

      hit out (at someone)

      1- ضربه‌ی متقابل زدن 2- مورد نکوهش قرار دادن، انتقاد کردن، کوبیدن (دشمنان)

      jaw at (or on) somebody

      درباره‌ی کسی وراجی کردن، پشت سر کسی حرف زدن

      jump out at

      (عامیانه) تو چشم زدن، چشمگیر بودن

      keep at (something)

      پیگیری کردن، ادامه دادن، دنبال کاری را گرفتن

      laugh at

      خندیدن، مورد خنده و تمسخر قرار دادن، به ریش کسی خندیدن، مورد استهزا قرار دادن

      peck at

      1- نوک‌زدن به، نوک‌نوک کردن 2- (عامیانه) با بی‌میلی خوردن، از سر سیری خوردن، کم خوردن

      3- (عامیانه - مدام) نق زدن، زخم زبان زدن، حرف نیش‌دار زدن، سرزنش کردن

      peg away (at)

      (به‌طور مداوم و سخت) کارکردن، جدیت کردن، کوشیدن

      pop away (or off) at something

      به چیزی تیراندازی کردن، (به چیزی) تق‌تق تیر زدن

      shoot at (or for)

      (عامیانه) تلاش کردن (برای چیزی)، هدف‌گیری کردن، کوشیدن

      swing at someone (or something)

      (چوب‌دستی یا شمشیر یا مشت و غیره را) به سوی کسی تکان دادن، به اهتزاز درآوردن

      talk at

      (بدون انتظار و پاسخ) مخاطب قرار دادن، (با حالت برتری‌آمیز) با کسی حرف زدن

      hammer away at

      روی چیزی سخت کار کردن، پشتکار داشتن، پشتکار به خرج دادن، تلاش کردن

      Collocations

      at war

      در (حال) جنگ

      در جنگ، درحال محاربه

      at a gallop

      در (حال) چهار نعل

      به تاخت، چهار نعل، تند

      at last

      بالأخره، بعد از همه این حرف‌ها

      at once

      فوراً

      at random

      به‌طور تصادفی، بدون نقشه یا انتخاب

      Collocations بیشتر

      at cross-purposes

      دارای سوتفاهم، دارای هدفهای مخالف

      at gunpoint

      به زور اسلحه، با تهدید سلاح آتشین، با هدف‌گیری از نزدیک

      ambassador at large

      سفیر سیار

      to go at an amble

      1- یورغه رفتن 2- خرامیدن، سلانه سلانه رفتن

      at anchor

      (کشتی) لنگر انداخته، در لنگرگاه

      laugh at

      خندیدن

      Idioms

      at once

      1 - فوراً، به‌تندی 2- در همان زمان

      at large

      (درمورد مجرمین یا حیوانات خطرناک) تحت تعقیب، آزاد، دستگیرنشده

      at hand

      (زمان یا مکان) نزدیک

      (در زمان حال) موجود

      go off half-cocked (or to go off at half cock)

      1- (سلاح آتشین) پیش از هنگام دلخواه در رفتن (یا آتش شدن) 2- ناسنجیده عمل کردن یا سخن گفتن

      at loose ends

      1- بی‌سروسامان، در هرج و مرج، دچار درهم و برهمی، سردرگم 2- بیکار، بدون کار و بار معین، بدون نقشه برای آینده

      Idioms بیشتر

      back to (or at) square one

      از اول، از خان اول، دوباره از سر

      at arm's length

      دور از

      have a bash at

      (عامیانه) امتحان کردن، امتحانی انجام دادن

      at bay

      1- در تنگنا، بدون راه فرار، مجبور به جنگ

      2- متوقف

      at the beck and call of

      در اختیار، مطیع

      to (or at) the top of one's bent

      با حداکثر کوشش و تقلا، با تمام نیرو

      ارجاع به لغت at

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «at» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/at

      لغات نزدیک at

      • - asyndeton
      • - asyut
      • - at
      • - at (long) last
      • - at (or behind) the wheel
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.