Deputation

ˌdepjəˈteɪʃn ˌdepjəˈteɪʃn
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله

noun
هیئت نمایندگی، نماینده، نمایندگی، وکالت

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- a three-man deputation representing Swiss bankers
- هیئت نمایندگی سه نفره از جانب بانکداران سویسی
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد deputation

  1. noun the act of appointing
    Synonyms:
    assignment nomination
  1. noun authorizing subordinates to make certain decisions
    Synonyms:
    delegation commission delegating relegation committee mission delegacy relegating

ارجاع به لغت deputation

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «deputation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/deputation

لغات نزدیک deputation

پیشنهاد بهبود معانی