آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Delegation

ˌdeləˈɡeɪʃn ˌdeləˈɡeɪʃn

شکل جمع:

delegations

معنی delegation | جمله با delegation

noun countable C2

هیئت نمایندگی، نمایندگان، اعضای هیئت، کارگروه منتخب

The Iranian delegation arrived yesterday.

هیئت نمایندگی ایران دیروز وارد شد.

Also, an economic delegation was sent to Egypt.

یک هیئت اقتصادی نیز به مصر گسیل شد.

noun uncountable

تفویض اختیار، واگذاری مسئولیت، واگذاری وظیفه، محول کردن کار

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری

Effective delegation allows leaders to focus on strategic tasks.

واگذاری مؤثر مسئولیت، به رهبران اجازه می‌دهد روی وظایف استراتژیک تمرکز کنند.

She believes in delegation and trusts her team to handle important projects.

او به واگذاری وظیفه معتقد است و به اعضای تیمش اعتماد دارد تا پروژه‌های مهم را انجام دهند.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

the delegation of power to each of the military commanders

تفویض اختیارات به هر یک از فرماندهان نظامی

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد delegation

  1. noun assignment of responsibility
    Synonyms:
    appointment authorization charge commissioning nomination mandate transfer transferring transferal conveyance conveying reference referring sending away relegation assigning allotting apportioning ordination installation investiture consignment consigning devolution deputation deputization deputizing entrustment submittal submitting committal trust giving over
    Antonyms:
  1. noun group of representatives

سوال‌های رایج delegation

شکل جمع delegation چی میشه؟

شکل جمع delegation در زبان انگلیسی delegations است.

ارجاع به لغت delegation

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «delegation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/delegation

لغات نزدیک delegation

پیشنهاد بهبود معانی