آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ فروردین ۱۴۰۳

    Devolve

    dɪˈvɑːlv dɪˈvɒlv

    گذشته‌ی ساده:

    devolved

    شکل سوم:

    devolved

    سوم‌شخص مفرد:

    devolves

    وجه وصفی حال:

    devolving

    معنی devolve | جمله با devolve

    verb - transitive

    واگذار کردن، سپردن (مسئولیت یا حقوق یا اختیارات) (از یک شخص یا نهاد به دیگری)

    The CEO chose to devolve some decision-making authority to regional managers.

    مدیرعامل تصمیم گرفت تا بخشی از اختیارات تصمیم‌گیری را به مدیران منطقه‌ای واگذار کند.

    The danger of devolving authority on those who don't have the capacity for it.

    خطر سپردن اختیارات به کسانی که ظرفیت آن را ندارند.

    verb - intransitive

    واگذار شدن، سپرده شدن (مسئولیت و غیره)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    The responsibility for decision-making seemed to devolve onto the junior team members.

    به نظر می‌رسید مسئولیت تصمیم‌گیری به اعضای تیم کم‌سابقه واگذار شود.

    Over time, the management's authority devolved to regional offices.

    با گذشت زمان، اختیارات مدیریت به دفاتر منطقه‌ای سپرده شد.

    verb - intransitive

    تبدیل شدن (از یک چیز به چیز دیگر اغلب به چیز بد)

    The peaceful protest began to devolve into chaos.

    اعتراض مسالمت‌آمیز شروع به تبدیل شدن به هرج‌ومرج کرد.

    Over time, his noble intentions seemed to devolve into selfish pursuits.

    با گذشت زمان، به نظر می‌رسید که نیات والای او به فعالیت‌های خودخواهانه تبدیل شد.

    verb - intransitive

    حقوق منتقل شدن، رسیدن (مالکیت) (از طریق ارث)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

    مشاهده

    His estates devolved on a distant relative.

    املاک او به خویشاوند دور رسید.

    According to his will, all his assets will devolve to his children upon his passing.

    بر اساس وصیت او، پس از مرگش، تمام دارایی‌هایش به فرزندانش منتقل می‌شود.

    verb - intransitive

    سرازیر شدن

    Streams devolving from mountains.

    جویبارهایی که از کوه‌ها سرازیر هستند.

    Ideas often devolve from one's subconscious mind.

    ایده‌ها اغلب از ضمیر ناخودآگاه فرد سرازیر می‌شوند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد devolve

    1. verb to come as by lot or inheritance
      Synonyms:
      fall return pass drop degenerate deteriorate

    سوال‌های رایج devolve

    گذشته‌ی ساده devolve چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده devolve در زبان انگلیسی devolved است.

    شکل سوم devolve چی میشه؟

    شکل سوم devolve در زبان انگلیسی devolved است.

    وجه وصفی حال devolve چی میشه؟

    وجه وصفی حال devolve در زبان انگلیسی devolving است.

    سوم‌شخص مفرد devolve چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد devolve در زبان انگلیسی devolves است.

    ارجاع به لغت devolve

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «devolve» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/devolve

    لغات نزدیک devolve

    • - devoir
    • - devolution
    • - devolve
    • - devon
    • - devonian
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.