Disgruntlement

آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • noun
    برزخ‌شدگی، پکری، دلخوری
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد disgruntlement

  1. noun Unhappiness caused by the failure of one's hopes, desires, or expectations
    Synonyms: disappointment, discontent, discontentment, dissatisfaction, letdown, regret

ارجاع به لغت disgruntlement

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «disgruntlement» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/disgruntlement

لغات نزدیک disgruntlement

پیشنهاد بهبود معانی