آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ مرداد ۱۴۰۵

      Educator

      ˈedʒəkeɪtər ˈedjʊkeɪtə

      شکل جمع:

      educators

      معنی educator | جمله با educator

      noun countable C1

      انگلیسی آمریکایی معلم، مربی، دبیر، آموزگار، فرهیختار

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Parents thanked the educator for supporting their child.

      والدین از معلم برای حمایت از فرزندشان تشکر کردند.

      Every educator should inspire a love of learning.

      هر مربی باید عشق به یادگیری را القا کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      As an experienced educator, she developed a new curriculum.

      به‌عنوان یک آموزگار باتجربه، او برنامه‌ی درسی جدیدی تهیه کرد.

      The educator encouraged students to ask questions.

      آن معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد که سوال بپرسند.

      The educator adapted lessons to meet each student's needs.

      معلم درس‌ها را متناسب با نیازهای هر دانش‌آموز تنظیم کرد.

      noun countable B2

      کسب‌وکار کارشناس آموزشی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      As an experienced educator, she trains teachers in classroom management.

      به‌عنوان یک کارشناس آموزشی باتجربه، او معلمان را در مدیریت کلاس آموزش می‌دهد.

      The educator led workshops to introduce new teaching technologies.

      کارشناس آموزشی کارگاه‌هایی را برای معرفی فناوری‌های نوین آموزشی برگزار کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Our school hired an educator to implement inclusive learning practices.

      مدرسه‌ی ما یک کارشناس آموزشی استخدام کرد تا روش‌های یادگیری فراگیر را اجرا کند.

      The educator developed a new curriculum for elementary schools.

      کارشناس آموزشی برنامه‌ی درسی جدیدی برای مدارس ابتدایی تدوین کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد educator

      1. noun teacher
        Synonyms:
        instructor lecturer tutor professor trainer mentor schoolteacher coach educationist dean department head monitor

      لغات هم‌خانواده educator

      noun
      education, educationalist, educationist, educator
      adjective
      educated, educational, educable, educative
      verb - transitive
      educate
      adverb
      educationally

      سوال‌های رایج educator

      شکل جمع educator چی میشه؟

      شکل جمع educator در زبان انگلیسی educators است.

      ارجاع به لغت educator

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «educator» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/educator

      لغات نزدیک educator

      • - educationist
      • - educative
      • - educator
      • - educe
      • - educt
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ml mm molly Monday monte carlo method multi- my stomach churns nefertiti neutron number old-time order a takeaway otherwise pak choi physical therapy people's republic of china نفر اول نفیس نقره ای هواپز موکول کردن من‌درآوردی منابع ممکن بودن معاینه کردن مسدود کردن مستبد مزایا مرمت متقاضی ماچا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.