آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵

      Enchanted

      ɪnˈtʃænt̬ɪd ɪnˈtʃɑːntɪd

      سوم‌شخص مفرد:

      enchants

      وجه وصفی حال:

      enchanting

      معنی enchanted | جمله با enchanted

      adjective B2

      ادبیات افسون‌شده، جادوشده، جادویی، سحرآمیز

      "Enchanted Forest" is a classic board game where players roll dice to find hidden fairy tale treasures.

      «راز جنگل» یک بازی تخته‌ای کلاسیک است که در آن بازیکنان تاس می‌ریزند تا گنجینه‌های پنهان داستان‌های پریان را پیدا کنند.

      The children loved the fairy tale about an enchanted forest filled with talking animals.

      کودکان داستان پریان درباره یک جنگل سحرآمیز پر از حیوانات سخنگو را دوست داشتند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In the story, the prince was turned into a beast by an enchanted mirror.

      در داستان، شاهزاده توسط یک آینه‌ی جادو شده به یک دیو تبدیل شد. 

      We used to play "Enchanted Forest" every weekend when we were children.

      ما وقتی بچه بودیم، هر آخر هفته بازی «راز جنگل» را بازی می‌کردیم.

      adjective C1

      روان‌شناسی سلامت روان شیدا، مفتون، شیفته

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سلامت روان

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      He was completely enchanted by her voice the first time he heard her sing.

      او اولین باری که صدای آواز خواندنش را شنید، کاملاً شیفته‌ی صدای او شد.

      The tourists sat there with enchanted looks on their faces as they watched the sunset.

      گردشگران در حالی که غروب آفتاب را تماشا می‌کردند، با چهره‌هایی مجذوب (مبهوت) آنجا نشسته بودند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد enchanted

      1. adjective captivated
        Synonyms:
        delighted entranced enraptured
        Antonyms:
        disenchanted
      1. verb to give great or keen pleasure to
        Synonyms:
        pleased delighted gratified gladdened cheered tickled joyed pleasured
      1. adjective charmed
        Synonyms:
        magical bewitched under-a-spell ensorcelled
      1. verb attract; cause to be enamored
        Synonyms:
        attracted charmed captivated fascinated delighted allured enthralled entranced mesmerized spellbound bewitched transported hypnotized caught captured ravished enraptured
        Antonyms:
        disgusted repelled bothered disenchanted repulsed
      1. verb cast a spell over someone or something; put a hex on someone or something
        Synonyms:
        charmed bewitched hexed spellbound entranced enthralled jinxed witched spelt

      سوال‌های رایج enchanted

      وجه وصفی حال enchanted چی میشه؟

      وجه وصفی حال enchanted در زبان انگلیسی enchanting است.

      سوم‌شخص مفرد enchanted چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد enchanted در زبان انگلیسی enchants است.

      ارجاع به لغت enchanted

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «enchanted» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/enchanted

      لغات نزدیک enchanted

      • - enchain
      • - enchant
      • - enchanted
      • - enchanter
      • - enchanting
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.