فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Flint

flɪnt flɪnt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    flints

معنی و نمونه‌جمله

  • noun verb - transitive
    سنگ چخماق، سنگ فندک، آتش‌زنه، چیز سخت، سنگ‌ریزه
    • - Her heart became flint.
    • - قلبش (مثل) سنگ شد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد flint

  1. noun A solidified form of earth
    Synonyms: quartz, adamant, silica
  2. noun A river in western Georgia that flows generally south to join the Chattahoochee River at the Florida border where they form the Apalachicola River
    Synonyms: flint river
  3. adjective Showing unfeeling resistance to tender feelings
    Synonyms: flinty, granitic, obdurate, stony

ارجاع به لغت flint

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «flint» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/flint

لغات نزدیک flint

پیشنهاد بهبود معانی