فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Footprint

ˈfʊtˌprɪnt ˈfʊtˌprɪnt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    footprints

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun
    جای پا
    • - the escapees' footprints on the coastal sands
    • - جای پای فراریان بر روی شن‌های ساحلی
    • - footprints in snow
    • - ردپا در برف
    • - This computer's footprint.
    • - مقدار فضایی که این کامپیوتر اشغال می‌کند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد footprint

  1. noun footmark
    Synonyms: footstep, hoofprint, impression, imprint, spoor, track, trail, tread

ارجاع به لغت footprint

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «footprint» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/footprint

لغات نزدیک footprint

پیشنهاد بهبود معانی