آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ آذر ۱۴۰۳

      Resonate

      ˈrezəneɪt ˈrezəneɪt

      گذشته‌ی ساده:

      resonated

      شکل سوم:

      resonated

      سوم‌شخص مفرد:

      resonates

      وجه وصفی حال:

      resonating

      معنی resonate | جمله با resonate

      verb - intransitive

      طنین‌انداز شدن، پیچیدن، طنین انداختن، پخش شدن، پژواک کردن، انعکاس یافتن

      The sound of waves had resonated against the rocky shore.

      صدای امواج در ساحل سنگی طنین‌ انداخته بود.

      The empty room made the guitar's melody resonate beautifully.

      اتاق خالی باعث شد که ملودی گیتار به‌زیبایی انعکاس یابد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The music will resonate in our hearts long after it ends.

      این موسیقی تا مدت‌ها پس از پایان در قلب ما طنین‌انداز خواهد بود.

      verb - intransitive

      (از کیفیت یا تأثیری) سرشار بودن، مملو بودن، مالامال بودن، آکنده بودن، پر بودن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      Her words resonate with hope and passion.

      سخنان او سرشار از امید و اشتیاق بودند.

      The Indian movie resonated with deep emotions and significant moments.

      فیلم هندی مملو از احساسات عمیق و لحظات برجسته بود.

      verb - intransitive

      به قوت خود باقی ماندن، استمرار داشتن، تداوم یافتن، ادامه‌دار بودن، پابرجا بودن

      His passion for music resonates within every note he plays.

      اشتیاق او به موسیقی در هر نتی که می‌نوازد پابرجا است.

      The artist's message continues to resonate across various generations.

      پیام این هنرمند در میان نسل‌های مختلف تداوم خواهد یافت.

      verb - intransitive

      تداعی‌بخش بودن، ارتباط حسی و اشتراکی به وجود آوردن

      Kaveh's experiences resonate powerfully with me.

      تجربیات کاوه برای من بسیار تداعی‌بخش هستند.

      The melody of the song resonates with me every time I hear it.

      هر بار که ملودی این آهنگ را می‌شنوم احساساتم برانگیخته می‌شوند.

      verb - intransitive

      صحه گذاشتن، تصدیق کردن، هم‌سو بودن، موافق بودن

      The message in the book is one I really resonate with.

      پیام این کتاب چیزی است که من با آن بسیار موافقم.

      When he expressed his love for nature, I definitely resonated with that.

      وقتی عشقش به طبیعت را ابراز کرد، کاملاً با او هم‌سو بودم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد resonate

      1. verb resound
        Synonyms:
        sound ring echo reverberate vibrate reproduce oscillate

      سوال‌های رایج resonate

      گذشته‌ی ساده resonate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده resonate در زبان انگلیسی resonated است.

      شکل سوم resonate چی میشه؟

      شکل سوم resonate در زبان انگلیسی resonated است.

      وجه وصفی حال resonate چی میشه؟

      وجه وصفی حال resonate در زبان انگلیسی resonating است.

      سوم‌شخص مفرد resonate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد resonate در زبان انگلیسی resonates است.

      ارجاع به لغت resonate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «resonate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/resonate

      لغات نزدیک resonate

      • - resonance
      • - resonant
      • - resonate
      • - resonator
      • - resorb
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.