نیکیابی غیرمنتظره، نیکبختی اتفاقی، یافتن تصادفی (دست یافتن به دستاوردی مفید و مثبت که جوینده بهدنبالش نبوده است و بهصورت اتفاقی به دست آمده است)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Meeting my best friend at a coffee shop was the serendipity that changed my life.
ملاقات با بهترین دوستم در یک کافیشاپ نیکیابی غیرمنتظرهای بود که زندگی مرا تغییر داد.
Finding my childhood photo in the attic was serendipity.
پیدا شدن عکس کودکیام در زیرشیروانی، نیکیابی غیرمنتظره بود.
The invention came about through serendipity rather than deliberate planning.
این اختراع بیشتر بهواسطهی نیکبختی اتفاقی پدید آمد تا برنامهریزی عمدی.
The success of their business was due to the serendipity.
نیکبختی اتفاقی دلیل موفقیت کسبوکار آنها بود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «serendipity» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/serendipity