خودبهخودی، خودجوشی، خودانگیختگی، فیالبداهگی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He admired the spontaneity of their conversation.
او از فیالبداهگی مکالمهشان خوشش آمد.
The band's spontaneity created a memorable improvised song.
خودجوشیِ گروه، آهنگ بداههی خاطرهانگیزی خلق کرد.
He dislikes too much planning and prefers spontaneity.
او از برنامهریزیِ زیاد خوشش نمیآید و خودانگیختگی را ترجیح میدهد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «spontaneity» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/spontaneity