آیکن بنر

متاسفانه به علت قطعی اینترنت برخی امکانات در دسترس نیستند

متاسفانه به علت قطعی اینترنت برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: پنج‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴

    درشت به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    صفت
    فونتیک فارسی / dorosht /

    large, big, heavy, sizable, sizeable, king-size, full-bodied, jumbo

    large

    big

    heavy

    sizable

    sizeable

    king-size

    full-bodied

    jumbo

    با ابعاد بزرگ

    انجیرهای کاشان درشت و شیرین هستند.

    Kashan figs are large and sweet.

    با چشمان درشت و کودک‌مانند خود به من نگاه می‌کرد.

    He was looking at me with his big, childlike eyes.

    صفت
    فونتیک فارسی / dorosht /

    coarse, rough, gross

    coarse

    rough

    gross

    خشن، زبر

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    شن درشت

    coarse sand

    سطح درشت سنگ باعث شد که صیقل دادن آن سخت باشد.

    The rough surface of the stone made it difficult to polish.

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد درشت

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    بدرام خشن زبر زفتی زمخت سخت سنگین صلب ضخیم فربه گنده ناهموار ناهنجار هنگفت
    متضاد:
    نرم هموار

    سوال‌های رایج درشت

    درشت به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «درشت» در زبان انگلیسی به large ،big ،coarse، یا rough ترجمه می‌شود.

    این واژه در زبان فارسی کاربردی چندوجهی دارد و بسته به بافت جمله می‌تواند به اندازه، ظاهر، رفتار، یا حتی گفتار فرد اشاره کند. در اصل، «درشت» بیانگر چیزی است که از حد معمول بزرگ‌تر، زبرتر یا برجسته‌تر باشد؛ چه در جنبه‌ی فیزیکی و مادی، و چه در جنبه‌ی رفتاری و معنوی.

    از نظر فیزیکی، «درشت» معمولاً برای توصیف اندازه یا ابعاد اشیاء و موجودات زنده به کار می‌رود. برای مثال، وقتی گفته می‌شود «دانه‌های برف درشت بودند»، منظور این است که دانه‌ها از حالت معمول بزرگ‌تر بوده‌اند. همچنین در مورد انسان، «درشت‌هیکل» به فردی با اندام بزرگ و قوی اشاره دارد. این کاربرد، جنبه‌ای توصیفی دارد و اغلب برای تاکید بر برجستگی ظاهری یا فیزیکی چیزی استفاده می‌شود.

    در سطح کیفی و بافتی، «درشت» می‌تواند به زبر بودن یا ناصافی سطوح اشاره کند. برای نمونه، پارچه‌ی درشت یا سنگ درشت، بیانگر ساختار ناصاف و خشن آن‌هاست. در این معنا، واژه‌ی «درشت» نوعی احساس فیزیکی از زبری و سختی را منتقل می‌کند و در برابر واژه‌هایی مانند «نرم» یا «ریز» قرار می‌گیرد.

    در جنبه‌ی رفتاری و گفتاری، «درشت» به کلام یا رفتار خشن، بی‌ملاحظه و تند اشاره دارد. وقتی گفته می‌شود «او با من به درشتی سخن گفت»، منظور این است که گفتارش تند، بی‌ادبانه یا همراه با سرزنش بوده است. این معنا وجه استعاری دارد و از زبری فیزیکی برای توصیف زبری در رفتار و زبان بهره می‌گیرد. چنین کاربردی در ادبیات فارسی رایج است و برای توصیف شخصیت‌هایی به کار می‌رود که صریح، تندخو یا بی‌پروا هستند.

    واژه‌ی «درشت» ترکیبی از بزرگی، زبری و شدت را در خود دارد. بسته به بافت جمله، می‌تواند تصویری از قدرت، خشنودی، برجستگی یا حتی بی‌ظرافتی ارائه دهد. این واژه در زبان فارسی غنای توصیفی ویژه‌ای دارد، زیرا هم برای بیان ویژگی‌های فیزیکی و هم برای توصیف حالات روحی و رفتاری انسان به‌کار می‌رود، و در هر دو معنا حس شدت، قوت و تأکید را منتقل می‌کند.

    ارجاع به لغت درشت

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «درشت» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/درشت

    لغات نزدیک درشت

    • - درسی
    • - درش رابگذار
    • - درشت
    • - درشت‌استخوان
    • - درشت‌اندام
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.