attempt, endeavor, effort, try, diligence, venture, application, stroke, bid, push
attempt
endeavor
effort
try
diligence
venture
application
stroke
bid
push
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او همهی سعی ما را برای یافتنش مختل کرد.
She baffled all our attempts at finding her.
سعی کرد کنترل شرکت را به دست آورد.
He made a bid to control the company.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «سعی» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/سعی