آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۳

      سوار شدن به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      فعل لازم فعل متعدی
      فونتیک فارسی / savaar shodan /

      to ride, to mount, to board, to get on board

      to ride

      to mount

      to board

      to get on board

      وارد شدن، داخل شدن

      هجوم مردم برای سوار شدن در اتوبوس

      the scramble of the people to board the bus

      جیمز از سوار شدن در کالسکه‌ی دوچرخ پدربزرگش لذت می‌برد.

      James enjoyed taking rides in his grandfather's hansom.

      فعل لازم فعل متعدی
      فونتیک فارسی / savaar shodan /

      to be assembled, to mount, to be mounted, to be put together

      to be assembled

      to mount

      to be mounted

      to be put together

      نصب شدن، مونتاژ شدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      متخصصین فنی سخت کار کردند تا تلویزیون جدید را روی دیوار سوار کنند.

      The technicians worked diligently to mount the new TV on the wall.

      پایه‌ی صندلی شکسته را نمی‌توان بدون ابزار مناسب کنار هم سوار کرد.

      The broken chair leg cannot be put together without the proper tools.

      فعل لازم فعل متعدی
      فونتیک فارسی / savaar shodan /

      to become dominant, to dominate, to lord over, to rule over, to learn pat, to get on top

      to become dominant

      to dominate

      to lord over

      to rule over

      to learn pat

      to get on top

      تسلط پیدا کردن

      این شرکت بدون‌وقفه برای سوار شدن بر بازار کار کرد.

      The company worked tirelessly to dominate the market.

      دیکتاتور با ترس و ارعاب به‌دنبال سوار شدن بر کشور بود.

      The dictator sought to become dominate the country through fear and intimidation.

      پیشنهاد بهبود معانی

      ارجاع به لغت سوار شدن

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «سوار شدن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/سوار شدن

      لغات نزدیک سوار شدن

      • - سوار دوچرخه و اسب
      • - سوار دوچرخه و موتورسیکلت
      • - سوار شدن
      • - سوار شده
      • - سوار شونده
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.