آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۴

      ضرب به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / zarb /

      beating, blow, stroke, hitting, hit, battery

      beating

      blow

      stroke

      hitting

      hit

      battery

      زدن

      زیاد بودن استعداد او در هر ضرب قلم‌موی نقاشی‌های او مشهود بود.

      The prodigality of her talent was evident in every brushstroke of her paintings.

      حمله و ضرب‌وجرح

      assault and battery

      اسم
      فونتیک فارسی / zarb /

      minting, mintage, coinage, coining

      minting

      mintage

      coinage

      coining

      تولید سکه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      این پول تازگی ضرب شده است.

      This money is of recent coinage.

      ضرب بالا می‌تواند منجر به کاهش ارزش سکه در طول زمان شود.

      High mintage can lead to a decrease in a coin's value over time.

      اسم
      فونتیک فارسی / zarb /

      force, pressure

      force

      pressure

      کوفتن

      ضرب آب به سد فشار آورد.

      The pressure of the water pushed against the dam.

      ضرب در لاستیک کمتر از حد توصیه شده بود.

      The force in the tire was lower than recommended.

      اسم
      فونتیک فارسی / zarb /

      موسیقی tambour, tambourin

      tambour

      tambourin

      نوعی ساز ضربی

      او با مهارت بالا ضرب نواخت و تماشاگران را مجذوب کرد.

      She played the tambour with great skill, captivating the audience.

      موسیقیدان با شوروشوق زیادی ضرب را نواخت.

      The musician played the tambourin with great enthusiasm.

      اسم
      فونتیک فارسی / zarb /

      ریاضی multiplication

      multiplication

      یکی از چهار عمل اصلی در ریاضیات

      دانش‌آموز کم‌سن‌وسال تیزفهم بود و به‌سرعت مفهوم ضرب را درک کرد.

      The young student was apprehensive and quickly grasped the concept of multiplication.

      جدول ضرب

      multiplication table

      اسم
      فونتیک فارسی / zarb /

      موسیقی rhythm, tempo, time, beat, pulse, stamping, sprain, accent

      rhythm

      tempo

      time

      beat

      pulse

      stamping

      sprain

      accent

      ریتم

      ضرب پرجنب‌و‌جوش موسیقی آمریکای لاتین

      the pulsating beat of Latin American music

      ضرب طبل ریتم کل آهنگ را تنظیم کرد.

      The beat of the drum set the rhythm for the entire song.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      ضرب ریتمیک طبل هندی فضا را پر کرده بود.

      The rhythmic beat of the tam-tam filled the air.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد ضرب

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      زدن شکنجه ضربت -کوب کوفتن
      مترادف:
      جرح زخم
      مترادف:
      تنبک
      مترادف:
      تالی شبیه مانند مثل همتا
      مترادف:
      صنف قسم گونه نوع
      مترادف:
      چوله
      مترادف:
      عجز
      مترادف:
      قرینه

      ارجاع به لغت ضرب

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «ضرب» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ضرب

      لغات نزدیک ضرب

      • - ضرا بدبختی
      • - ضرابخانه
      • - ضرب
      • - ضرب‌الاجل
      • - ضرب‌المثل
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.