آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵

      وابسته به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      صفت
      فونتیک فارسی / vaabaste /

      related, affiliated, connected, attached, dependent, associated

      related

      affiliated

      connected

      attached

      dependent

      associated

      دارای پیوند، نیازمند

      آنان درباره‌ی اصول مطالب کلی وابسته به قرارداد توافق کردند.

      They agreed on the broad outlines of the matters related to the contract.

      نوزاد کاملاً به مادرش وابسته است.

      The baby is completely dependent on its mother.

      صفت
      فونتیک فارسی / vaabaste /

      dependent, client, satellite

      dependent

      client

      satellite

      تحت تسلط کسی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      آن منطقه به‌عنوان یک دولتِ وابسته و تحت نفوذِ امپراتوری اداره می‌شد.

      The region was treated as a satellite state by the empire.

      بسیاری از حاکمانِ وابسته مجبور بودند از فرمان‌های قدرت مرکزی اطاعت کنند.

      Many client rulers were forced to obey the commands of the central power.

      اسم
      فونتیک فارسی / vaabaste /

      relative, kin, crony, dependent, associate

      relative

      kin

      crony

      dependent

      associate

      خویشاوند

      او همه‌ی وابستگان و خویشاوندانش را به مراسم عروسی دعوت کرد.

      She invited all her kin to the wedding ceremony.

      این سنت از میان نسل‌های وابستگان منتقل شد.

      The tradition was passed down through generations of relatives.

      اسم
      فونتیک فارسی / vaabaste /

      دستور زبان زبان‌شناسی subordinate

      subordinate

      زیرمجموعه‌

      بند وابسته

      subordinate clause

      در این جمله، وابسته برای معنی خود به جمله‌ی اصلی وابسته است.

      In this sentence, the subordinate depends on the main clause for its meaning.

      اسم
      فونتیک فارسی / vaabaste /

      سیاست attache

      attache

      مأمور سفارتخانه

      وابسته‌ی نظامی ازطرف سفارت در کنفرانس بین‌المللی شرکت کرد.

      The military attaché attended the international conference on behalf of the embassy.

      وابسته با مقام‌های محلی برای گفت‌وگو درباره‌ی روابط تجاری دیدار کرد.

      The attaché met with local officials to discuss trade relations.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد وابسته

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      خویش خویشاوند قریب قوم متعلق منسوب
      متضاد:
      مستقل
      مترادف:
      غیرمستقل
      مترادف:
      بسته متوقف مربوط مشروط منوط موقوف
      مترادف:
      تابع مطیع منقاد
      مترادف:
      پابند طفیلی متصل مرتبط ملحق
      مترادف:
      اتاشه

      ارجاع به لغت وابسته

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «وابسته» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/وابسته

      لغات نزدیک وابسته

      • - وابستگی داشتن
      • - وابستن
      • - وابسته
      • - وابسته از نظر طبیعی
      • - وابسته از نظر منطقی
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.