to be struck, to be delivered
to be struck
to be delivered
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
این خبر شوکهکننده بود؛ انگار ضربهای به شکمم وارد آمده بود.
The news was shocking; it felt like a blow had been delivered to my gut.
من ممکن است هر لحظه با موجی از غم وارد آیم.
I could be struck by a wave of sadness at any moment.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «وارد آمدن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/وارد آمدن