آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۴

      بچه به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / bachche /

      child, juvenile, youngster, adolescent, babe, gossoon, infant, wean, kid, baby, tad, tod, todler, brain chavey, callant

      child

      juvenile

      youngster

      adolescent

      babe

      gossoon

      infant

      wean

      kid

      baby

      tad

      tod

      todler

      brain chavey

      callant

      کودک
      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      بچه از عهده‌ی این کار برنمی‌آید.

      This is beyond the capacity of a child.

      مثل بچه رفتار نکن!

      Don't act like a child!

      اسم
      فونتیک فارسی / bachche /

      cub, whelp, kid, youngling, suckling, the young of an animal

      cub

      whelp

      kid

      youngling

      suckling

      the young of an animal

      توله‌ی حیوان

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫لحن متن شما را به رسمی، آکادمیک یا عامیانه تغییر می‌دهد

      بچه شیر

      a lion cub

      کودکان یک بچه روباه زخمی پیدا کردند.

      The children found an injured fox cub.

      اسم
      فونتیک فارسی / bachche /

      child, offspring

      child

      offspring

      فرزند

      اگر من بمیرم بچه‌ام چه می‌شود؟

      What will become of my child if I die?

      وقتی به سفر کاری می‌رود من از بچه‌اش مراقبت می‌کنم.

      I will look after her child when she is on a business trip.

      اسم
      فونتیک فارسی / bachche /

      chap, fellow, belonging to a particular place or group

      chap

      fellow

      belonging to a particular place or group

      اهل یا زاده‌ی مکان مشخص

      بچه‌ی خیلی خوش‌گذرانی به نظر می‌رسید.

      He seemed a very jovial chap.

      بچه‌ی بسیار دوست‌داشتنی‌ای بود.

      He was an immensely likeable chap.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد بچه

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      اسم
      متضاد:
      کبیر
      مترادف:
      اندک‌سال خردسال صغیر طفل فرزند کم‌سال کم‌سن کودک نابالغ نارسیده نوباوه نوزاد
      متضاد:
      همکار هم‌شاگردی رفیق

      سوال‌های رایج بچه

      بچه به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه «بچه» به انگلیسی child است و به فردی اطلاق می‌شود که در مرحله اولیه زندگی خود قرار دارد و هنوز به بلوغ فیزیکی و ذهنی نرسیده است.

      بچه‌ها معمولاً از بدو تولد تا سن نوجوانی را شامل می‌شوند، اما سن دقیق تعریف این دوره بسته به فرهنگ و نظام‌های اجتماعی متفاوت است. در بسیاری از جوامع، کودکی به‌عنوان یکی از مراحل حساس و تعیین‌کننده زندگی انسان‌ها به‌شمار می‌آید که در آن رشد جسمی، ذهنی و اجتماعی فرد اتفاق می‌افتد.

      بچه‌ها در این دوره از زندگی در حال یادگیری و رشد هستند. آن‌ها مهارت‌های اولیه مانند صحبت کردن، راه رفتن و ارتباط برقرار کردن با دیگران را می‌آموزند. این دوره، همچنین دوران کشف و تجربه است؛ بچه‌ها به دنیای اطراف خود نگاه می‌کنند، سوالات زیادی می‌پرسند و از طریق بازی و تعامل با محیط خود به یادگیری و حل مشکلات می‌پردازند.

      رفتارهای بچه‌ها معمولاً مبتنی بر کنجکاوی و کاوش است، و این ویژگی‌ها باعث می‌شود که این دوران، زمان مناسبی برای آموزش و شکل‌دهی به رفتارها و اعتقادات باشد.

      از نظر روانشناسی، دوران کودکی یکی از مهم‌ترین دوره‌های رشد انسان است. در این دوره، شخصیت و ویژگی‌های فردی فرد شکل می‌گیرد و تأثیرات محیطی و اجتماعی می‌تواند تأثیر زیادی بر توسعه کودک داشته باشد. روابط کودک با خانواده، معلمان، همسالان و جامعه به‌طور مستقیم بر رشد اجتماعی و عاطفی او تأثیر می‌گذارد. همچنین، در این دوران، رشد مغزی سریع است و کودکان توانایی‌های یادگیری زیادی دارند.

      در دنیای اجتماعی و فرهنگی، بچه‌ها به‌عنوان آینده‌سازان جامعه شناخته می‌شوند. تربیت و آموزش صحیح بچه‌ها نه‌تنها به رشد فردی آن‌ها کمک می‌کند بلکه در نهایت بر رشد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه تأثیرگذار است. بنابراین، فراهم کردن محیطی مناسب و حمایت‌کننده برای رشد سالم بچه‌ها، به‌ویژه در دوران کودکی، برای تضمین آینده‌ای روشن ضروری است.

      ارجاع به لغت بچه

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «بچه» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/بچه

      لغات نزدیک بچه

      • - بچگانه
      • - بچگی
      • - بچه
      • - بچه آوردن
      • - بچه آوری
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mast fiord mega metro midi pancake conversant missing get butt plaid call in sick collected solicitation clothe اعمال اشغال برازنده پهلوان‌پنبه سنگ‌پا سنگر سرنگون سرنگون شدن سرنگونی دینار رستم زیرک زیرکانه خستگی‌ناپذیری آب خوردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.