pale, pallid, white, sickly, wan, waxen, peaky, pasty-faced, peaky, lunar
pale
pallid
white
sickly
wan
waxen
peaky
pasty-faced
peaky
lunar
از صورت رنگپریده و صدای لرزانش دلواپس شدیم.
His pale face and trembling voice alarmed us.
چهرهی رنگپریدهی بیمار باعث نگران شدن پزشکان شد.
The patient’s pallid face made the doctors uneasy
discolored, faded
discolored
faded
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
صفحات حروف قدیمی بهدلیل مرطوب بودن در طی سالها رنگپریده شده بودند.
The old manuscript’s pages were discolored by centuries of humidity.
جام باستانی رنگپریده به نظر میرسید، نشانهای از طولانیترین سفرش در زمان.
The antique vase looked faded, hinting at its long journey through time.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «رنگپریده» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/رنگپریده