امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

شکستن به انگلیسی

آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

خرد شدن

فونتیک فارسی

shekastan
فعل متعدی
to break, to infringe, to break up, to interrupt, to break through, to rout, to surpass, to strike down, to breach, to violate, to shatter, to crack, to fracture

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

- تا توانی دلی به دست آور، دل شکستن هنر نمی‌باشد

- try your utmost to gladden others' hearts, breaking hearts is nothing to boast about

- بند انگشتان خود را شکستن (به صدا درآوردن)

- to crack one's knuckles
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد شکستن

  1. مترادف:
    اقاله خردشدن خرد کردن ریزریز کردن گسستن
  1. مترادف:
    تکسیر کسر
  1. مترادف:
    درهم‌شکستن مغلوب کردن منهزم ساختن

ارجاع به لغت شکستن

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «شکستن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/شکستن

لغات نزدیک شکستن

پیشنهاد بهبود معانی