آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۱

      کهنه به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / kohne /

      rag, cloth

      rag

      cloth

      (عامیانه) پارچه‌ی کهنه برای تمیز کردن

      کهنه برای پاک کردن شیشه‌ی پنجره

      a rag for cleaning windowpanes

      کهنه برای میز

      a rag for table

      اسم
      فونتیک فارسی / kohne /

      diaper, (sanitary) napkin, nappy

      diaper

      napkin

      nappy

      (عامیانه) پوشک، جله، پارچه‌ی قاعدگی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      کهنه‌ی بچه را عوض کن!

      change the baby's diaper!

      حمامش کردم و کهنه‌اش را عوض کردم

      I bathed him and changed his diaper

      صفت
      فونتیک فارسی / kohne /

      dated, old, aged, ageing, elderly, old-fashioned, out-of-date, anachronistic, obsolete, antediluvian, archaic, ancient, antique, extinct, warmed-over, outdated, outmoded, primitive, obsolescent, chronic, antiquated, hackneyed, long standing, vintage, (informal) oldie

      dated

      old

      aged

      ageing

      elderly

      old-fashioned

      out-of-date

      anachronistic

      obsolete

      antediluvian

      archaic

      ancient

      antique

      extinct

      warmed-over

      outdated

      outmoded

      primitive

      obsolescent

      chronic

      antiquated

      hackneyed

      long standing

      vintage

      oldie

      قدیمی، کهن، متعلق به زمان گذشته، از مد افتاده، مهجور

      زخم کهنه

      an old wound

      این واژه کهنه امروزه دیگر به‌کار نمی‌رود.

      this obsolete word is no longer used today

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      این مدهای کهنه را بگذار کنار!

      set aside these out-of-date fashions!

      شراب کهنه از شراب تازه بهتر است.

      vintage wine is better than new wine

      برخی از فرش‌های کهنه را در موزه می‌گذارند.

      some antique carpets are kept in museums

      بیماری کهنه

      a chronic disease

      صفت
      فونتیک فارسی / kohne /

      timeworn, beat-up, worn-out, tired, worn, moth-eaten, threadbare, senescent, smudgy, battered, stale, well-worn, rusty, played-out, outworn, shabby, shop-soiled, rattletrap, tatty, jalopy, ratty, clunker, wad, worm-eaten, fuddy-duddy, scuffed, fly-brown, frayed, fusty, hoary, well-thumbed, junk

      timeworn

      beat-up

      worn-out

      tired

      worn

      moth-eaten

      threadbare

      senescent

      smudgy

      battered

      stale

      well-worn

      rusty

      played-out

      outworn

      shabby

      shop-soiled

      rattletrap

      tatty

      jalopy

      ratty

      clunker

      wad

      worm-eaten

      fuddy-duddy

      scuffed

      fly-brown

      frayed

      fusty

      hoary

      well-thumbed

      junk

      فرسوده، از کار افتاده، قراضه

      یک جفت کفش کهنه

      a pair of worn-out shoes

      این اتومبیل کهنه است!

      this car is junk!

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      این شلوار کهنه را بینداز دور!

      throw away these threadbare trousers!

      کهنه شدن

      to age, to wear (out), to become old, to become old fashioned, to obsolesce, to date, to stale, to go out of date

      خبر زود کهنه می‌شود.

      news stales fast

      کهنه کردن

      to wear (out), to make old or used (up), to make obsolescent

      این پسر سالی پنج جفت کفش کهنه می‌کند.

      this boy wears out five pairs of shoes each year

      عامیانه oldie, oldy, beat-up

      oldie

      oldy

      beat-up

      fuggy

      fuggy

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد کهنه

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      دیرینه عتیقه عتیق قدیم قدیمی کهن
      متضاد:
      جدید نو
      مترادف:
      مزمن
      مترادف:
      اسقاط پوسیده داثر دارس فرسوده متروک مندرس
      مترادف:
      مستعمل
      مترادف:
      خرقه خلق

      ارجاع به لغت کهنه

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «کهنه» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/کهنه

      لغات نزدیک کهنه

      • - کهنسالی
      • - کهنگی
      • - کهنه
      • - کهنه اندیش
      • - کهنه بچه
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.