Research معنی

  • American English phonetic: riˈsɜːrt͡ʃ
  • British English phonetic: rɪˈsɜːt͡ʃ
(Noun), (Verb - use participle), (Adverb)
  • پژوهش، جستجو، تجسس، تحقیق، تتبع، کاوش، پژوهیدن،پژوهش کردن
  • پژوهش، تحقیق، تتبع
    • - Mehri's research into the causes of miscarriage
    • - پژوهشهای مهری دربارهی علل سقط جنین
    • - his research in chemistry
    • - پژوهش او در رشتهی شیمی
    • - they researched on the effects of cigarette smoking
    • - آنها روی اثرات استعمال سیگار تحقیق کردند.
    • - I am researching into Hammadani words
    • - دارم دربارهی واژههای همدانی پژوهش میکنم.
    • - a research grant
    • - کمکهزینهی پژوهشی
    • - a research scientist
    • - دانشمند پژوهشگر
    مشاهده نمونه جمله بیشتر

دیکشنری دو زبانه انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی

English to Persian/Farsi and Persian/Farsi to English dictionary