آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ آبان ۱۴۰۴

    Blow The Whistle

    معنی blow the whistle | جمله با blow the whistle

    collocation idiom

    لو دادن، افشاگری کردن، (به‌منظور گزارش تخلف یا فساد) سوت‌زنی

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالوکیشن‌های متوسط

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    He blew the whistle on the corruption in the company.

    درباره‌ی فساد در شرکت، دست به افشاگری زد.

    They were fired from their jobs after blowing the whistle on.

    آن‌ها پس از سوت‌زنی با هدف گزارش تخلف، از کار اخراج شدند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد blow the whistle

    1. verb inform on
      Synonyms:
      snitch rat squeal finger sell out spill the beans squawk weasel sell down the river

    سوال‌های رایج blow the whistle

    معنی blow the whistle به فارسی چی می‌شه؟

    عبارت blow the whistle در زبان فارسی به صورت «افشای فساد»، «لو دادن» یا «خبر دادن از اشتباه یا تخلف» ترجمه می‌شود.

    این اصطلاح به عمل گزارش دادن یا اطلاع دادن درباره‌ی رفتار نادرست، تخلف، فساد یا فعالیت‌های غیرقانونی توسط فردی گفته می‌شود که معمولاً داخل یک سازمان، شرکت یا نهاد فعالیت می‌کند. به عبارت دیگر، کسی که blow the whistle می‌کند، پرده از یک موضوع پنهان یا اشتباه برمی‌دارد تا جلوی ادامه‌ی آن گرفته شود.

    ریشه‌ی این عبارت به دنیای ورزش و به‌ویژه داوری بازمی‌گردد که داور برای اعلام خطا یا توقف بازی از سوت استفاده می‌کند. بنابراین، «blow the whistle» به معنای «زدن سوت» و اعلام هشدار است. در معنای استعاری و امروزی، این عبارت به معنی هشدار دادن یا افشای اطلاعاتی است که ممکن است به نفع عموم یا سازمان باشد اما معمولاً باعث ناراحتی یا فشار به کسانی می‌شود که تخلف کرده‌اند.

    در زمینه‌های کاری، سیاسی یا اجتماعی، whistleblowers (کسانی که سوت می‌زنند) نقش مهمی در شناسایی فساد، سوءاستفاده، نقض قوانین یا استانداردها ایفا می‌کنند. این افراد معمولاً با ریسک‌های بزرگی مواجه می‌شوند، از جمله تهدید به اخراج، آزار یا حتی مشکلات قانونی، اما با افشای حقیقت به حفظ عدالت و شفافیت کمک می‌کنند. به همین دلیل، در بسیاری از کشورها قوانین حمایت از افشاگران (whistleblower protection laws) تصویب شده است.

    در کاربرد روزمره، این عبارت ممکن است به صورت غیررسمی‌تر هم به کار رود، مثلاً زمانی که کسی خبر یا راز گروهی را فاش می‌کند، گفته می‌شود blow the whistle. اما در اصل، معنای اصلی آن جدی‌تر و مرتبط با افشای موضوعات مهم و حساس است که می‌تواند پیامدهای اجتماعی، اخلاقی یا قانونی داشته باشد.

    blow the whistle نمونه‌ای از اصطلاحات استعاری زبان انگلیسی است که با استفاده از تصویر ساده‌ی «زدن سوت» به معنایی گسترده‌تر و پیچیده‌تر درباره‌ی عدالت، مسئولیت‌پذیری و شجاعت فردی اشاره می‌کند. این عبارت یادآور اهمیت صداقت و شفافیت در جوامع انسانی و نقش کلیدی افراد در مقابله با فساد و نادرستی است.

    ارجاع به لغت blow the whistle

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «blow the whistle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/blow-the-whistle

    لغات نزدیک blow the whistle

    • - blow someone's mind
    • - blow the gaff
    • - blow the whistle
    • - blow up
    • - blow-by-blow
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.