آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ بهمن ۱۴۰۲

      Buttonhole

      ˈbʌt̬nhoʊl ˈbʌtnhəʊl

      گذشته‌ی ساده:

      buttonholed

      سوم‌شخص مفرد:

      buttonholes

      وجه وصفی حال:

      buttonholing

      شکل جمع:

      buttonholes

      معنی buttonhole | جمله با buttonhole

      noun countable

      پوشاک سوراخ دکمه، جادکمه

      The buttonhole on his shirt was too small for the button.

      سوراخ دکمه‌ی پیراهنش برای دکمه خیلی کوچک بود.

      The coat had a large buttonhole.

      این کت جادکمه‌ی بزرگی داشت.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی گل یقه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The buttenhole added a touch of elegance to his formal attire.

      گل یقه به لباس رسمی او ظرافت افزود.

      The bride's father wore a buttenhole made from his favorite flower.

      پدر عروس کلاهی گل یقه‌ای زده بود که از گل محبوبش درست شده بود.

      verb - transitive

      یقه‌ی کسی را گرفتن، گیر انداختن

      He buttonholed his boss in the hallway and asked for a raise.

      در راهرو رئیسش را گیر انداخت و با سماجت درخواست اضافه حقوق کرد.

      She buttonholed her friend to apologize for her behavior.

      یقه‌ی دوستش را گرفت تا او از رفتارش عذرخواهی کند.

      verb - transitive

      پوشاک سوراخ دکمه گذاشتن

      He buttonholes his shirts himself.

      او خودش برای لباس‌هایش سوراخ دکمه می‌گذارد.

      She carefully buttonholed her new dress.

      او به‌دقت برای لباس تازه‌اش سوراخ دکمه گذاشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد buttonhole

      1. verb detain in conversation by or as if by holding on to the outer garments of; as for political or economic favors
        Synonyms:
        stop detain approach accost lobby loop slip eyelet
      1. noun a hole through which buttons are pushed
        Synonyms:
        button hole

      سوال‌های رایج buttonhole

      گذشته‌ی ساده buttonhole چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده buttonhole در زبان انگلیسی buttonholed است.

      شکل جمع buttonhole چی میشه؟

      شکل جمع buttonhole در زبان انگلیسی buttonholes است.

      وجه وصفی حال buttonhole چی میشه؟

      وجه وصفی حال buttonhole در زبان انگلیسی buttonholing است.

      سوم‌شخص مفرد buttonhole چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد buttonhole در زبان انگلیسی buttonholes است.

      ارجاع به لغت buttonhole

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «buttonhole» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/buttonhole

      لغات نزدیک buttonhole

      • - buttonbush
      • - buttoned-up
      • - buttonhole
      • - buttonhole stitch
      • - buttonhook
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.