Clairvoyance

klerˌvɔɪəns kleəˈvoɪəns
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

noun
روشن‌بینی، بصیرت

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد clairvoyance

  1. noun intuition
    Synonyms:
    feeling perception insight acumen discernment sixth sense ESP premonition foreknowledge omen penetration psyche precognition telepathy

ارجاع به لغت clairvoyance

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «clairvoyance» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/clairvoyance

لغات نزدیک clairvoyance

پیشنهاد بهبود معانی