منزوی، گوشهگیر
Academics often live cloistered lives, disconnected from the outside world.
دانشمندان اغلب زندگی گوشهگیرانه دارند و از دنیای بیرون جدا هستند.
He grew up in a cloistered environment, sheltered from public opinion.
او در محیطی منزوی بزرگ شد و از نظر عموم مردم محافظت میشد.
دارای راهروهای سرپوشیده
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The cloistered courtyard provided a quiet space for meditation.
صحن دارای راهروهای سرپوشیده، فضای آرامی برای مدیتیشن فراهم میکرد.
Sunlight filtered through the arches into the cloistered courtyard.
نور خورشید از میان طاقها به حیاط سرپوشیده با راهرو میتابید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «cloistered» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/cloistered