چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
تفاوت deflation و inflation چیست؟
تفاوت science و knowledge چیست؟
شکل جمع:
commissariesنماینده، مباشر، وکیل، کمیسر
She acted as a commissary for the organization, handling all external communications.
او بهعنوان نمایندهی سازمان عمل میکرد و تمام ارتباطات خارجی را مدیریت میکرد.
In many colonial administrative structures, a local commissary held significant authority in mediating disputes and ensuring compliance with imperial directives.
در بسیاری از ساختارهای اداری استعماری، یک کمیسر محلی اقتدار قابل توجهی در میانجیگری اختلافات و تضمین انطباق با دستورالعملهای امپراتوری داشت.
انگلیسی آمریکایی نظامی فروشگاه (ارتش، زندان و غیره)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The soldiers often gathered at the commissary after training to socialize and buy supplies.
سربازان اغلب پساز آموزش در فروشگاه جمع میشدند تا معاشرت کنند و مایحتاج بخرند.
The efficient management of a military commissary is crucial for maintaining troop morale and ensuring the availability of essential goods.
مدیریت کارآمد یک فروشگاه نظامی برای حفظ روحیهی سربازان و اطمینان از در دسترس بودن کالاهای ضروری حیاتی است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «commissary» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/commissary