صفت تفضیلی:
more conduciveصفت عالی:
most conduciveموجبشونده، سودمند، مساعد، مفید، کمککننده
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The teacher created an atmosphere conducive to open discussion and creativity.
معلم فضایی مساعد برای بحث آزاد و خلاقیت ایجاد کرد.
Flexible working hours are conducive to higher employee productivity and job satisfaction.
ساعات کاری انعطافپذیر موجب افزایش بهرهوری کارکنان و رضایت شغلی میشود.
Government investment in public transport is conducive to sustainable urban development and reduced traffic congestion.
سرمایهگذاری دولت در حملونقل عمومی برای توسعه پایدار شهری و کاهش ازدحام ترافیک مساعد است.
Keeping a tidy workspace is conducive to staying organized and reducing stress.
مرتب نگهداشتن فضای کار موجب سازماندهی بهتر و کاهش استرس میشود.
This lifestyle will not be conducive to physical and spiritual health.
این روش زندگی منجر به سلامتی جسمی و روحی نخواهد شد.
This noise is conducive to a headache.
این سروصدا باعث سردرد میشود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «conducive» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/conducive