آیکن بنر

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

خرید با تخفیف
خرید اشتراک
آخرین به‌روزرسانی:

Consistence

kənˈsɪstəns kənˈsɪstəns

معنی consistence | جمله با consistence

noun

(کار، رفتار، استدلال) ثبات، دوام، تداوم، استقامت، پایداری

His arguments lacked consistency.

بحث‌های او پیوستگی منطقی نداشت.

noun

انسجام، استحکام، یکدستی، یکپارچگی، همسازی، سازگاری

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری

the need for consistency and continuity in government policy

نیاز به هماهنگی و تداوم در سیاست دولت

noun

(مایعات) غلظت، قوام، سفتی

Boil the grape juice to the consistency of syrup.

آب انگور را آن‌قدر بجوشانید تا به غلظت شیره برسد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد consistence

  1. noun logical agreement among parts
    Antonyms:
  1. noun the property of holding together and retaining its shape

ارجاع به لغت consistence

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «consistence» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/consistence

لغات نزدیک consistence

پیشنهاد بهبود معانی