فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Dairy

ˈderi ˈdeəri
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    dairies

معنی و نمونه‌جمله

  • noun countable B2
    شیر‌بندی، لبنیاتی، قسمتی از مزرعه که لبنیات تهیه می‌کند
    • - dairy products
    • - محصولات لبنیاتی، شیرفروردگان
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد dairy

  1. noun producer of milk products
    Synonyms: buttery, cow barn, creamery, dairy farm, factory, farm, pasteurizing plant

ارجاع به لغت dairy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «dairy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/dairy

لغات نزدیک dairy

پیشنهاد بهبود معانی