آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ آذر ۱۴۰۴

      Interdiction

      ˌɪntərˈdɪkʃən ˌɪntəˈdɪkʃən

      شکل جمع:

      interdictions

      معنی interdiction | جمله با interdiction

      noun countable uncountable

      منع، جلوگیری، بازدارندگی، ممنوعیت

      The court ordered an immediate interdiction of the activity due to environmental risks.

      دادگاه به‌دلیل خطرات زیست‌محیطی، دستور ممنوعیت فوری آن فعالیت را صادر کرد.

      The agency issued an interdiction on the use of the chemical until further safety tests are completed.

      این سازمان تا انجام آزمایش‌های ایمنی بیشتر، استفاده از آن ماده‌ی شیمیایی را منع کرد.

      noun countable uncountable

      ضبط، توقیف (محموله‌های غیرقانونی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      International cooperation has strengthened the interdiction of illegal arms shipments.

      همکاری بین‌المللی باعث تقویت ضبط محموله‌های غیرقانونی سلاح شده است.

      The task force reported multiple successful interdictions of stolen vehicles being transported out of the country.

      کارگروه گزارش داد که چندین عملیات موفق در توقیف خودروهای دزدیده‌شده‌ای که از کشور خارج می‌شدند، انجام شده است.

      noun countable uncountable

      بازدارندگی، مختل‌سازی، توقف (دشمن)

      Interdiction operations focused on destroying bridges and roads that the enemy relied on.

      عملیات بازدارندگی بر تخریب پل‌ها و جاده‌هایی متمرکز شد که دشمن به آن‌ها وابسته بود.

      Successful interdiction of enemy convoys significantly reduced their ability to reinforce the front line.

      عملیات موفق در مختل‌سازی کاروان‌های دشمن، توان آن‌ها برای تقویت خط مقدم را به‌طور چشمگیری کاهش داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد interdiction

      1. noun a refusal to allow
        Synonyms:
        prohibition ban inhibition disallowance forbiddance interdict proscription taboo
      1. noun a coercive measure intended to ensure compliance or conformity
        Synonyms:
        sanction penalty interdict

      سوال‌های رایج interdiction

      شکل جمع interdiction چی میشه؟

      شکل جمع interdiction در زبان انگلیسی interdictions است.

      ارجاع به لغت interdiction

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «interdiction» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/interdiction

      لغات نزدیک interdiction

      • - interdependent
      • - interdict
      • - interdiction
      • - interdigitate
      • - interdisciplinary
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.