فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Taboo

təˈbuː / / tæ- təˈbuː / / tæ-
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    tabooed
  • شکل سوم:

    tabooed
  • سوم شخص مفرد:

    taboos
  • وجه وصفی حال:

    tabooing
  • شکل جمع:

    taboos
  • صفت تفضیلی:

    more taboo
  • صفت عالی:

    most taboo

معنی و نمونه‌جمله

  • noun adjective adverb
    ( tabu ) تابو، حرام، منع یا نهی مذهبی، حرام شمرده
    • - Amongst them it is taboo to eat pork.
    • - در میان آنان خوردن گوشت خوک حرام است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد taboo

  1. adjective not allowed, permitted
    Synonyms: anathema, banned, beyond the pale, disapproved, forbidden, frowned on, illegal, off limits, outlawed, out of bounds, prohibited, proscribed, reserved, restricted, ruled out, unacceptable, unmentionable, unthinkable
    Antonyms: acceptable, allowed, mentionable, ok
  2. noun something not allowed, permitted
    Synonyms: anathema, ban, disapproval, don’t, forbiddance, inhibition, interdict, law, limitation, no-no, prohibition, proscription, regulation, religious convention, reservation, restraint, restriction, sanction, social convention, stricture, superstition, thou-shalt-not
    Antonyms: allowance, mentionable

ارجاع به لغت taboo

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «taboo» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/taboo

لغات نزدیک taboo

پیشنهاد بهبود معانی