آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ آبان ۱۴۰۴

      Knee

      niː niː

      گذشته‌ی ساده:

      kneed

      شکل سوم:

      kneed

      سوم‌شخص مفرد:

      knees

      وجه وصفی حال:

      kneeing

      شکل جمع:

      knees

      معنی knee | جمله با knee

      noun countable B1

      کالبدشناسی زانو

      knee, زانو
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      She hurt her knee while running in the park.

      او هنگام دویدن در پارک زانویش را زخمی کرد.

      My knees were shaking after climbing all those stairs.

      بعداز بالا رفتن از آن‌همه پله، زانوهایم می‌لرزیدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Heavy taxes brought the people to their knees.

      مالیات‌های سنگین مردم را به زانو درآورد.

      noun countable

      پوشاک زانویی (در لباس)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      He patched the knees of his work trousers instead of buying a new pair.

      به‌جای خرید شلوار جدید، قسمت زانوهای شلوارش را وصله زد.

      There’s a grass stain on the knee of your pants.

      روی قسمت زانوی شلوارت، لکه‌ی چمن افتاده است.

      verb - transitive

      با زانو زدن، با زانو ضربه زدن

      He kneed the attacker in the stomach to defend himself.

      برای دفاع از خودش با زانو به شکم مهاجم ضربه زد.

      The player accidentally kneed the goalkeeper while jumping for the ball.

      بازیکن هنگام پریدن به‌سمت توپ، ناخواسته به دروازه‌بان زانو زد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد knee

      1. noun joint between the femur and tibia in a quadruped; corresponds to the human knee
        Synonyms:
        joint hinge bend knee joint human knee kneecap patella stifle ginglymus joint articulatio genus articulation of the femur and the tibia crook genu popliteal beat coerce force to submit
      1. adjective
        Synonyms:
        patellar geniculate
      1. verb
        Synonyms:
        geniculate

      Idioms

      bend the knees to (someone)

      تسلیم شدن به کسی، سر تعظیم فرود آوردن، زانو خم کردن

      bring to one's knees

      به زانو درآوردن، وادار به تسلیم کردن

      سوال‌های رایج knee

      گذشته‌ی ساده knee چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده knee در زبان انگلیسی kneed است.

      شکل سوم knee چی میشه؟

      شکل سوم knee در زبان انگلیسی kneed است.

      شکل جمع knee چی میشه؟

      شکل جمع knee در زبان انگلیسی knees است.

      وجه وصفی حال knee چی میشه؟

      وجه وصفی حال knee در زبان انگلیسی kneeing است.

      سوم‌شخص مفرد knee چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد knee در زبان انگلیسی knees است.

      ارجاع به لغت knee

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «knee» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/knee

      لغات نزدیک knee

      • - knead
      • - kneader
      • - knee
      • - knee-deep
      • - knee-high
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.