آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ اسفند ۱۴۰۳

      Mule

      mjuːl mjuːl

      شکل جمع:

      mules

      توضیحات:

      در معنای ششم همچنین می‌توان از Moscow mule به‌جای mule استفاده کرد.

      شکل نوشتاری دیگر این لغت در معنای ششم: Mule

      معنی mule | جمله با mule

      noun countable

      جانورشناسی قاطر، استر، خراسب (حاصل جفت‌گیری اسب ماده و الاغ نر)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده
      خلاصه کردن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن بلند رو در چند خط خلاصه کن
      امتحان کن

      She hitched the mule to the cart and set off for town.

      او قاطر را به گاری بست و به‌سمت شهر به راه افتاد.

      Farmers often use mules for plowing fields.

      کشاورزان معمولاً از استرها برای شخم زدن مزارع استفاده می‌کنند.

      noun slang countable

      قاچاقچی مواد غیرقانونی (به‌ویژه موادمخدر)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تبدیل آدرس انگلیسی به فارسی و برعکس

      The mule claimed he didn't know what he was carrying.

      قاچاقچی ادعا کرد که نمی‌دانسته درحال حمل چه چیزی است.

      Authorities are cracking down on mules working for drug cartels.

      مقامات درحال سرکوب قاچاقچیانی هستند که برای کارتل‌های موادمخدر کار می‌کنند.

      noun countable

      پوشاک دمپایی سربسته‌ی زنانه، کفش سربسته‌ی زنانه

      I prefer wearing mules during the summer.

      ترجیح می‌دهم که در تابستان دمپایی سربسته‌ بپوشم.

      Her new mules had a chic and modern design.

      کفش‌های سربسته‌ی جدید او طراحی شیک و مدرنی داشتند.

      noun countable

      (فرد) یک‌دنده، لج‌باز، کله‌شق، خودرأی، خیره‌سر

      He’s such a mule that he refuses to ask for help.

      او به‌قدری لج‌باز است که حاضر نیست از کسی کمک بخواهد.

      No matter how many times I explain, he is such a mule that he won't listen.

      فرق نمی‌کنه که چند دفعه توضیح بدم، اون اون‌قدر کله‌شقه که گوش نمی‌ده.

      noun countable

      دستگاه نخ‌ریسی، دستگاه ریسندگی

      Operating a mule requires a high degree of skill.

      کار با دستگاه ریسندگی نیازمند مهارت بالایی است.

      The foreman inspected the mule to ensure it was running properly.

      سرکارگر دستگاه نخ‌ریسی را بررسی کرد تا مطمئن شود که به‌‌درستی کار می‌کند.

      noun countable

      قاطر مسکو (نوعی کوکتل که از ودکا، آب‌جوی زنجبیل و آب‌لیمو تهیه شده و معمولاً در لیوان‌های مسی سرو می‌شود)

      The Mule is known for its distinctive copper mug.

      نوشیدنی قاطر مسکو به‌خاطر لیوان مسی خاصش معروف است.

      She garnished her mule with fresh mint leaves.

      او نوشیدنی قاطر مسکوی خود را با برگ‌های تازه‌ی نعناع تزئین کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mule

      1. noun the hybrid offspring of a donkey and a horse; esp., the offspring of a jackass and a mare: mules are nearly always sterile
        Synonyms:
        ass jack donkey hybrid crossbreed jackass jenny hinny hinney burro slipper scuff spinner army mule Missouri mule

      سوال‌های رایج mule

      شکل جمع mule چی میشه؟

      شکل جمع mule در زبان انگلیسی mules است.

      ارجاع به لغت mule

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «mule» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/mule

      لغات نزدیک mule

      • - mulch
      • - mulct
      • - mule
      • - mule deer
      • - mule skinner
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.