آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ خرداد ۱۴۰۵

      Piss

      pɪs pɪs

      گذشته‌ی ساده:

      pissed

      شکل سوم:

      pissed

      سوم‌شخص مفرد:

      pisses

      وجه وصفی حال:

      pissing

      معنی piss | جمله با piss

      verb - intransitive verb - transitive C2

      عامیانه ادرار کردن، شاشیدن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The dog pissed all over the expensive new carpet.

      سگ روی تمام فرش نو و گران‌قیمت ادرار کرد.

      The child pissed all over the rug.

      بچه روی همه‌ی قالیچه شاشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      To piss blood

      خون شاش کردن

      I really need to piss before we get on the highway.

      واقعا نیاز دارم قبل اینکه وارد بزرگراه بشیم ادرار کنم.

      Piss off!

      گم شو!

      noun uncountable C2

      عامیانه ادرار (عامیانه و گاهی بی‌ادبانه) شاش

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The bathroom smells like old piss and cheap bleach.

      محیط دستشویی بوی ادرار کهنه و وایتکس ارزان قیمت می‌دهد.

      He was so drunk that he covered himself in his own piss.

      آنقدر مست بود که خودش را با ادرارش کثیف کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد piss

      1. noun informal terms for urination
        Synonyms:
        urine pee water peeing pissing piddle weewee
      1. verb eliminate urine
        Synonyms:
        pee urinate wee make pass-water relieve-oneself take-a-leak wee-wee make-water piddle pee-pee puddle micturate

      Phrasal verbs

      piss about (or around)

      (عامیانه - زننده) وقت تلف کردن، ولگردی کردن

      piss off

      (عامیانه - زننده) 1- دلخور کردن، عصبانی کردن 2- رفتن، گور خود را گم کردن

      piss-up

      (انگلیس - عامیانه - زننده) مشروب‌خوری به حد افراط

      Idioms

      piss oneself

      (انگلیس - عامیانه - زننده) از خنده بی‌اختیار شدن

      piss-take

      (انگلیس - عامیانه - زننده) مسخره‌بازی، (کسی را) دست انداختن

      take the piss out of

      (انگلیس - عامیانه - زننده) مسخره کردن، (کسی را) دست انداختن

      سوال‌های رایج piss

      گذشته‌ی ساده piss چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده piss در زبان انگلیسی pissed است.

      شکل سوم piss چی میشه؟

      شکل سوم piss در زبان انگلیسی pissed است.

      وجه وصفی حال piss چی میشه؟

      وجه وصفی حال piss در زبان انگلیسی pissing است.

      سوم‌شخص مفرد piss چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد piss در زبان انگلیسی pisses است.

      ارجاع به لغت piss

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «piss» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/piss

      لغات نزدیک piss

      • - pismo clam
      • - pisolite
      • - piss
      • - piss about (or around)
      • - piss off
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.