آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ دی ۱۴۰۲

      Tracking

      ˈtrækɪŋ ˈtrækɪŋ

      گذشته‌ی ساده:

      tracked

      شکل سوم:

      tracked

      سوم‌شخص مفرد:

      tracks

      معنی tracking | جمله با tracking

      noun uncountable

      انگلیسی آمریکایی قرار گرفتن تعدادی از دانش‌آموزان در یک مسیر درسی

      Tracking can be a controversial topic in education, with proponents and critics on both sides.

      پیگیری یک روند درسی می‌تواند موضوعی بحث‌برانگیز در آموزش و پرورش باشد که موافقان و منتقدان را در هر دو طرف دارد.

      The process of tracking can determine the type of courses and opportunities available to students.

      روند پیگیری درسی می‌تواند نوع دوره‌ها و فرصت‌های در دسترس دانش‌آموزان را مشخص کند.

      noun

      بررسی، پیگردی، ردیابی، تعقیب، روند دنباله‌گیری یک مسیر

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The tracking of the package was delayed due to bad weather.

      پیگردی بسته به‌دلیل بدی آب و هوا به تاخیر افتاد.

      The tracking device on my phone helps me locate it when it's lost.

      دستگاه ردیابی تلفنم به من کمک می‌کند وقتی گم‌ شد آن را پیدا کنم.

      noun

      فاصله‌دهی بین حروف

      The standard tracking between adjacent characters in this font is 0.1mm.

      فاصله‌ی استاندارد بین حروف مجاور در این فونت ۰.۱ میلی‌متر است.

      The tracking of the text was set to a narrow distance to create a sleek and modern design.

      برای ایجاد یک طراحی شیک و مدرن، فاصله‌ی باریکی بین حروف متن تنظیم شده بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tracking

      1. verb travel across or pass over
        Synonyms:
        passing crossing covering transiting traversing
      1. verb to dirty with tracks
        Synonyms:
        soiling muddying staining spattering
      1. verb to keep (another) under surveillance by moving along behind
        Synonyms:
        following tailing trailing shadowing dogging
      1. verb go after with the intent to catch
        Synonyms:
        following chasing pursuing hunting dogging shadowing trailing tailing tagging tracing coursing treading circuiting
      1. noun the pursuit (of a person or animal) by following tracks or marks they left behind
        Synonyms:
        trailing

      سوال‌های رایج tracking

      گذشته‌ی ساده tracking چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده tracking در زبان انگلیسی tracked است.

      شکل سوم tracking چی میشه؟

      شکل سوم tracking در زبان انگلیسی tracked است.

      سوم‌شخص مفرد tracking چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد tracking در زبان انگلیسی tracks است.

      ارجاع به لغت tracking

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «tracking» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/tracking

      لغات نزدیک tracking

      • - trackage
      • - tracker
      • - tracking
      • - tracking shot
      • - tracking station
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      birthrate blow down boron carbide brava brazen sprawl spritz sputum stagnate stand aside state of the art stavanger astigmatism pigeon reset تجدید حیات مورب تکاپو کردن عیب ماهور داروخانه کوست یک میلیون بورانی پیدا پدیده براق بید انتها اساس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.