آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴

      حقه به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / haghghe /

      rightful, justified

      rightful

      justified

      حقیقی

      حقوق حقه

      rightful claims

      او وارث حقه‌ی تاج‌وتخت است.

      She is the rightful heir to the throne.

      اسم
      فونتیک فارسی / hoghghe /

      trick, hoax, scam, ploy, devilment, dodge, sham, gimmick, device, scheme, prank, artifice, feint, machination

      trick

      hoax

      scam

      ploy

      devilment

      dodge

      sham

      gimmick

      device

      scheme

      prank

      artifice

      feint

      machination

      نیرنگ

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      سگ حقه‌ی جدیدی یاد گرفت.

      The dog learned a new trick.

      باورم نمی‌شود چنین حقه‌ی خبیثانه‌ای به دوستت زده باشی!

      I can't believe you played such a mean trick on your friend!

      اسم
      فونتیک فارسی / hoghghe /

      the mace-like head of an opium pipe (or other smoking devices)

      the mace-like head of an opium pipe

      گنجانه‌ی چینی و سیب‌مانند که بر سر لوله‌ی وافور می‌گذارند

      طراحی ظریف حقه

      the intricate design of the mace-like head of the opium pipe

      او بااحتیاط حقه‌ی زیبا را گرفت.

      He delicately held the beautiful the mace-like head of the opium pipe.

      صفت
      فونتیک فارسی / hoghghe /

      عامیانه trickster, cheat, charlatan, hoodwinker, scheming, mountebank, bamboozler, quack, knave, rogue

      trickster

      cheat

      charlatan

      hoodwinker

      scheming

      mountebank

      bamboozler

      quack

      knave

      rogue

      حقه‌باز

      گربه‌ی حقه یواشکی وارد آشپزخانه شد.

      The trickster cat sneaked into the kitchen.

      مرد حقه همه را فریب داد.

      The trickster man fooled everyone.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد حقه

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      بامبول دوزوکلک کلک
      مترادف:
      حیله خدعه ریب فریب گول مکر نیرنگ
      مترادف:
      شعبده تردستی زرنگی شگرد فند
      مترادف:
      تزویر ریا
      مترادف:
      شیله‌پیله
      مترادف:
      ظرف کوچک قوطی کوچک
      مترادف:
      ظرف سفالین انتهای وافور
      مترادف:
      جسم گوی
      مترادف:
      صفت
      متضاد:
      غیرواقعی
      مترادف:
      حق حقیقت امر
      مترادف:
      حقیقی واقعی

      سوال‌های رایج حقه

      حقه یا هقه - کدام درست است؟

      شکل درست و معیار این واژه «حقه» است.

      «حقه» به‌معنای ترفند، کلک، یا حیله است و در زبان فارسی معمولاً برای اشاره به روش‌های زیرکانه یا فریب‌آمیز به‌کار می‌رود.

      نوشتن آن به‌صورت «هقه» نادرست است و در زبان فارسی پذیرفته نیست.

      ارجاع به لغت حقه

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «حقه» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/حقه

      لغات نزدیک حقه

      • - حقوقدان
      • - حقوقی
      • - حقه
      • - حقه‌باز
      • - حقه‌بازانه
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.