close, intimate
close
intimate
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
امین دوست نزدیک من است.
Amin is my intimate friend.
دوستی نزدیکی بین آنها شکل گرفت.
An intimate friendship grew up between them.
near, nigh, close, next to, hereabout, by
near
nigh
close
next to
hereabout
by
نزدیک نشو!
Don't come close!
علی نزدیک شد ولی الهام خودش را عقب کشید.
Ali came close but Elham drew back.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «نزدیک» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/نزدیک