آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۴

      بزرگ به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      صفت
      فونتیک فارسی / bozorg /

      large, big, sizeable, huge, sizable, vast, king-size, capacious, jumbo, gigantic, mega-, macro-

      large

      big

      sizeable

      huge

      sizable

      vast

      king-size

      capacious

      jumbo

      gigantic

      mega-

      macro-

      زیاد، گسترده، وسیع

      مسائل معمولی زندگی در یک شهر بزرگ

      the everyday problems of living in a big town

      او برای یک مؤسسه‌ی بزرگ بازرگانی کار می‌کند.

      He works for a large commercial corporation.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      او در صندلی بزرگ جلوی آتش مستقر شد.

      He installed himself in the big chair before the fire.

      صفت
      فونتیک فارسی / bozorg /

      great, grand, august, grandiose, distinguished

      great

      grand

      august

      grandiose

      distinguished

      برجسته

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      دستاوردهای بزرگ او در هنر، الهام‌بخش بسیاری از افراد شده است.

      His great achievements in art have inspired many.

      دستاوردهای بزرگ او در علم، جایزه‌ای معتبر برایش به ارمغان آورد.

      Her grand achievements in science earned her a prestigious award.

      صفت
      فونتیک فارسی / bozorg /

      adult, senior, elder, of age, head-

      adult

      senior

      elder

      of age

      head-

      بالغ، مسن

      خواهر بزرگم

      my elder sister

      اعضای بزرگ خانواده در گردهمایی شرکت کردند.

      The adult members of the family attended the reunion.

      سازه‌ی پیوندی
      فونتیک فارسی / -bozorg /

      grand, great, big, super، order

      grand

      great

      big

      super، order

      در اسم بعضی از خویشاوندان

      پدربزرگ

      grandfather

      مادربزرگ

      grandmother

      سازه‌ی پیوندی
      فونتیک فارسی / bozorg- /

      great, big, super, large, high

      great

      big

      super

      large

      high

      ابَر

      بزرگ‌راه

      superhighway

      بزرگ‌منش

      high-spirited

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد بزرگ

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      ارجمند بابا خداوند خواجه رئیس سر سرپرست سرور شخیص عالیقدر کبیر کلان محتشم معظم مولا مهتر
      متضاد:
      بنده کهتر

      سوال‌های رایج بزرگ

      بزرگ به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «بزرگ» در زبان انگلیسی به big، large یا در برخی زمینه‌ها great ترجمه می‌شود.

      «بزرگ» یکی از واژه‌های بنیادین در زبان فارسی است که کاربردی گسترده و چندلایه در زمینه‌های مختلف دارد؛ از توصیف اندازه‌ی فیزیکی گرفته تا بیان مفاهیم ارزشی، معنوی، و حتی اجتماعی. بسته به زمینه‌ی کاربرد، این واژه می‌تواند به‌معنای حجیم، مهم، باارزش، رفیع، یا محترم باشد. همین تنوع معنایی موجب می‌شود که در ترجمه به زبان‌های دیگر، از جمله انگلیسی، معادل‌های مختلفی برای آن در نظر گرفته شود که هر یک بسته به موقعیت، بار معنایی متفاوتی دارند.

      در کاربرد رایج و فیزیکی، «بزرگ» برای اشاره به ابعاد، اندازه یا مقدار قابل توجهِ یک شی یا موجود به‌کار می‌رود. برای مثال، در جمله‌ی «این خانه بزرگ است»، واژه‌ی «بزرگ» به معنای وسیع یا جادار بودن فضای خانه است و معمولاً به صورت large یا big ترجمه می‌شود. این نوع استفاده در بسیاری از توصیف‌های روزمره و فنی کاربرد دارد و به سنجش کمی یا مقایسه‌ای کمک می‌کند. واژه‌ی متضاد آن در این معنا، «کوچک» است.

      با این حال، معنای «بزرگ» تنها به جنبه‌ی فیزیکی محدود نمی‌شود. در بسیاری از مواقع، این واژه برای بیان مفاهیم معنوی یا ارزش‌گذار به‌کار می‌رود. مثلاً در جمله‌ی «او مرد بزرگی بود»، منظور از بزرگی، عظمت روحی، مقام اخلاقی یا تأثیر اجتماعی شخص است. در چنین مواردی، «بزرگ» معمولاً به صورت great یا noble ترجمه می‌شود و بر کیفیت‌های برتر انسانی دلالت دارد. همین ویژگی، به این واژه جایگاه خاصی در ادبیات، خطابه‌ها و توصیف شخصیت‌های تاریخی و اسطوره‌ای بخشیده است.

      در ساختار اجتماعی نیز «بزرگ» معنایی خاص پیدا می‌کند. برای مثال، «بزرگ خاندان» یا «بزرگ قوم» به فردی اطلاق می‌شود که جایگاه رهبری، ارشدیت یا احترام در میان اعضای خانواده یا گروه دارد. در این کاربرد، واژه‌ی «بزرگ» نه‌فقط نشانه‌ی سن یا سابقه، بلکه نمادی از خرد، تجربه، اقتدار و مشروعیت اجتماعی است. این معنا با واژگانی چون elder یا patriarch/matriarch در زبان انگلیسی قابل ترجمه است.

      از سوی دیگر، در زمینه‌های احساسی یا ادبی، «بزرگ» می‌تواند به معنای شدت یا عمق چیزی باشد. عباراتی مانند «غم بزرگ»، «عشق بزرگ» یا «امید بزرگ» نه به اندازه‌ی فیزیکی، بلکه به عمق تجربه‌ی درونی انسان اشاره دارند. در این کاربردها، واژه‌هایی چون deep sorrow, great love, یا profound hope در ترجمه به کار می‌روند. این انعطاف معنایی، قدرت واژه‌ی «بزرگ» را در بیان احساسات و تجربه‌های پیچیده نشان می‌دهد.

      «بزرگ» واژه‌ای است که هم در زبان گفتاری و هم در نوشتار رسمی، هم در توصیف‌های عینی و هم در تصویرهای ذهنی، حضوری پررنگ دارد. از جسم تا جان، از ظاهر تا باطن، از فرد تا جامعه، این واژه نماینده‌ی مفهومی گسترده و ارزشمند است که درک درست آن برای تسلط بر ظرافت‌های زبان فارسی امری اساسی‌ست.

      ارجاع به لغت بزرگ

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «بزرگ» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/بزرگ

      لغات نزدیک بزرگ

      • - بزدلی از خود نشان دادن
      • - بزرک
      • - بزرگ
      • - بزرگ آبخیز
      • - بزرگ اندام
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      squishy hawkish dovish Northern Lights anesthetic turn away do up feat gild talisman whether greyhound standard deviation cartogram provide relief اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.