کالبدشناسی valve, cusp
valve
cusp
لت میترال از بازگشت خون جلوگیری میکند.
The mitral valve prevents blood from flowing backward.
سایش روی لت میتواند سن حیوان را نشان دهد.
Wear on the cusp can indicate the age of the animal.
blow, slap, hit, cuff, smack
blow
slap
hit
cuff
smack
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
لت ناگهانی او را از پا انداخت.
The sudden blow knocked him off his feet.
او لت تندی به صورتش زد.
He received a sharp slap across the face.
injury, damage, loss
injury
damage
loss
او در طول مسابقه دچار لت جدی شد.
He sustained a serious injury during the match.
شرکت بیمه هزینهی لت را پوشش خواهد داد.
The insurance company will cover the cost of the damage.
length, piece
length
piece
لت پارچه برای لباس کافی نبود.
The length of the fabric was insufficient for the dress.
او از یک لت چوب برای تعمیر حصار استفاده کرد.
He used a piece of wood to fix the fence.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «لت» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/لت