Chiefly

ˈtʃiːfli ˈtʃiːfli
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adjective adverb
به‌خصوص، به‌طور عمده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
- He was chiefly interested in buying rugs.
- او بیشتر مشتاق خریدن فرش بود.
- a chiefly rank
- رتبه‌ی سالار
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد chiefly

  1. adverb most importantly
    Synonyms:
    mainly mostly usually primarily largely generally principally especially overall on the whole predominantly in the main essentially above all in the first place
    Antonyms:
    unimportantly

ارجاع به لغت chiefly

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «chiefly» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/chiefly

لغات نزدیک chiefly

پیشنهاد بهبود معانی