آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ مرداد ۱۴۰۴

    Mainly

    ˈmeɪnli ˈmeɪnli

    معنی mainly | جمله با mainly

    adverb B1

    بیشتر، در اساس، اصلا، در اصل، به‌طور عمده

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    He is mainly interested in money.

    بیشتر علاقه‌ی او به پول است.

    The animal's diet consists mainly of grasses

    عادت غذایی حیوانات بیشتر شامل علوفات است

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mainly

    1. adverb for the most part
      Synonyms:
      generally usually mostly largely overall primarily chiefly substantially principally predominantly in general on the whole in the main essentially to the greatest extent above all most of all first and foremost

    سوال‌های رایج mainly

    معنی mainly به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «mainly» در زبان فارسی به «عمدتاً» یا «به‌طور اصلی» ترجمه می‌شود.

    «Mainly» قیدی است که برای تأکید بر موضوع یا جنبه‌ی اصلی یک موضوع به کار می‌رود. این واژه نشان می‌دهد که چیزی بیشتر از سایر جنبه‌ها، دلایل یا عوامل دیگر مورد توجه یا اهمیت است و بخش اصلی توجه یا اثر را تشکیل می‌دهد. به کار بردن «mainly» به جمله کمک می‌کند تا مخاطب درک دقیقی از تمرکز و اولویت موضوع پیدا کند.

    در زندگی روزمره، «mainly» اغلب برای توضیح علت‌ها، منابع یا تمرکز یک فعالیت استفاده می‌شود. برای مثال، جمله‌ی «I read books mainly about history» نشان می‌دهد که گرچه فرد ممکن است کتاب‌های مختلفی بخواند، اما تمرکز اصلی او بر تاریخ است. این کاربرد به وضوح اولویت‌ها و جهت‌گیری فرد را بیان می‌کند و اطلاعات دقیق‌تری به شنونده یا خواننده منتقل می‌کند.

    در نوشتار علمی، تحلیلی یا آموزشی، «mainly» به نویسنده کمک می‌کند تا بخش‌های اصلی یک موضوع، عامل اصلی یک پدیده یا دلیل غالب یک نتیجه را مشخص کند. این قید باعث شفافیت و دقت در بیان می‌شود و به مخاطب امکان می‌دهد که اهمیت نسبی جنبه‌های مختلف را درک کند. به‌طور مثال، «The region’s climate is mainly influenced by ocean currents» به‌وضوح نشان می‌دهد که عامل غالب تأثیرگذار بر اقلیم، جریان‌های اقیانوسی هستند.

    در ادبیات و مکالمات غیررسمی نیز «mainly» برای تأکید بر نقطه‌ی تمرکز یک موضوع یا فعالیت به کار می‌رود و باعث روان‌تر شدن جمله می‌شود. استفاده از این قید به گوینده یا نویسنده اجازه می‌دهد بدون طولانی کردن توضیح، بخش اصلی مطلب را مشخص کند و پیام خود را مؤثرتر منتقل نماید.

    همچنین، «mainly» نقش مهمی در تحلیل مسائل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دارد. وقتی می‌گوییم «The festival attracts visitors mainly for its music and food»، نشان می‌دهیم که موسیقی و غذا بخش اصلی جذابیت جشن را تشکیل می‌دهند و سایر عوامل کمتر تأثیرگذار هستند. این کاربرد به فهم درست انگیزه‌ها و الگوهای رفتار افراد کمک می‌کند و اطلاعات ارزشمندی برای تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی و تحلیل فراهم می‌آورد.

    ارجاع به لغت mainly

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «mainly» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/mainly

    لغات نزدیک mainly

    • - mainland
    • - mainline
    • - mainly
    • - mainmast
    • - mainpernor
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.