آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ شهریور ۱۴۰۴

      Feet

      fiːt fiːt

      توضیحات:

      شکل مفرد این لغت: foot

      در معنای دوم مخفف این لغت ft است.

      معنی feet | جمله با feet

      noun plural

      پاها

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      Her feet were sore after the long hike.

      بعداز پیاده‌روی طولانی پاهایش درد می‌کرد.

      The children played in the sand with their bare feet.

      بچه‌ها با پاهای برهنه روی شن بازی می‌کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Babak washed his feet before entering the house.

      بابک قبل‌از ورود به خانه پاهایش را شست.

      noun plural

      فوت، پا (یکای اندازه‌گیری طول؛ معادل ۱۲ اینچ یا ۰.۳۰۴۸ متر)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      My brother's garden is twenty feet wide.

      عرض باغ برادرم بیست پا است.

      The volleyball player jumped five feet into the air.

      بازیکن والیبال پنج فوت به هوا پرید.

      noun plural

      ادبیات (شعر) پایه‌ها، پایه‌های عروضی، ارکان، ارکان عروضی

      Analyzing the feet of the poem revealed its intricate structure.

      تجزیه‌وتحلیل پایه‌های عروضی شعر ساختار پیچیده‌ی آن را آشکار کرد.

      The variety of feet used in her poem added to its musicality.

      تنوع ارکان عروضی به‌کاررفته در شعر او بر آهنگین بودن آن افزوده بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد feet

      1. noun the part of the leg of a human being below the ankle joint
        Synonyms:
        foot base bottoms pads soles heels dogs paws measurements arch extremities hooves hoofs speeds dances tootsies pedes nadirs
        Antonyms:
        head
      1. noun a unit of measurement
        Synonyms:
        board-feet
      1. noun a foundation
        Synonyms:
        base bases foundation grounds bed bottoms fundaments footings piers seats substructures
        Antonyms:
        top lids

      Collocations

      in one's stocking feet

      جوراب پوشیده؛ ولی بی‌کفش

      walk someone off their feet (or legs)

      با راه بردن زیاد کسی را خسته کردن، از پا انداختن

      Idioms

      feet of clay

      نقطه‌ی ضعف (در شخصیت)، عیب، کاستی

      get one's feet wet

      (به‌منظور تجربه‌اندوزی و وفق دادن خود با شرایط جدید) قدم‌های اول خود را برداشتن، با گام‌های کوچک شروع کردن

      have one's feet on the ground

      واقع‌بین بودن، دنبال خواب و خیال نرفتن

      واقع‌بین بودن، عقاید پادرهوا نداشتن

      on one's feet

      1- سالم، تندرست 2- آگاه، به‌هوش 3- ایستاده 4- مستقر، پابرجا 5- بی‌مقدمه، فی‌البداهه

      sit at the feet of

      مرید (کسی) بودن، کوچک کسی بودن

      Idioms بیشتر

      stand on one's own (two) feet

      روی پای خود ایستادن، مستقل بودن

      sweep (or carry) off one's feet

      (از شدت عشق یا محبت یا احساسات) از خود بیخود کردن

      find one's feet

      (به شرایط جدیدی) عادت کردن، خوگرفتن، جا افتادن

      cold feet

      ترسیدن، تردید کردن، دستپاچه شدن، دودل شدن

      have (or get) cold feet

      (عامیانه) ترسیدن، دست‌خوش واهمه شدن

      drag one's heels (or feet)

      (عامیانه) عمداً آهسته‌کاری کردن، طفره رفتن، کندکار کردن، لفت دادن

      shake the dust off one's feet

      (با تحقیر و خصومت) ترک کردن

      to drag one's feet

      (با تداعی منفی) تردید کردن، تعلل کردن، مسامحه کردن، (عمداً) کار را به تأخیر انداختن

      fall on one's feet

      از موقعیت دشوار جان سالم به در بردن، به‌خوبی از پس مشکلات برآمدن، در شرایط سخت موفق شدن

      stand on one's own two feet

      روی پای خود ایستادن، به خود متکی بودن

      (be) under one's feet

      مزاحم کسی بودن، توی دست و پا بودن، راه کسی را سد کردن

      to let the grass grow under one's feet

      وقت را به بطالت گذراندن، فرصت را از دست دادن

      cut the ground from under one (or one's feet)

      استدلال کسی را خنثی کردن، عقیم گذاشتن

      jump in with both feet

      با اشتیاق و صمیمیت وارد کاری شدن

      have two left feet

      دست و پا چلفتی بودن

      out on one's feet

      1- (مثلاً مشت‌زن) گیج ولی هنوز برپا 2- کاملاً خسته، بی‌رمق

      be rushed off one's feet

      سخت گرفتار مشغله بودن، فرصت سر خاراندن نداشتن

      sweep a woman off her feet

      زنی را کاملاً شیفته کردن، دل زنی را بردن

      سوال‌های رایج feet

      معنی feet به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «feet» در زبان فارسی به «پاها» ترجمه می‌شود.

      پاها یکی از مهم‌ترین و حیاتی‌ترین بخش‌های بدن انسان هستند که نقش اساسی در ایستادن، حرکت کردن و تعادل بدن ایفا می‌کنند. ساختار پا شامل استخوان‌ها، عضلات، رباط‌ها و تاندون‌ها است که با همکاری یکدیگر امکان حرکت‌های پیچیده و دقیق را فراهم می‌آورند. هر پا به طور متوسط شامل ۲۶ استخوان، ۳۳ مفصل و بیش از ۱۰۰ عضله، رباط و تاندون است و این پیچیدگی باعث می‌شود که پاها بتوانند وزن بدن را تحمل کرده و انعطاف لازم برای دویدن، راه رفتن و پریدن را فراهم کنند.

      پاها نه تنها در حرکت، بلکه در سلامت عمومی بدن نیز نقش مهمی دارند. از آنجا که پاها وزن کل بدن را تحمل می‌کنند، مراقبت از آن‌ها می‌تواند از مشکلاتی مانند دردهای مفصلی و کمر جلوگیری کند. استفاده از کفش مناسب، انجام تمرینات کششی و تقویتی، و رعایت بهداشت پا از جمله اقداماتی است که سلامت پاها را تضمین می‌کند.

      علاوه بر نقش فیزیکی، پاها تأثیرات روانی و اجتماعی نیز دارند. راه رفتن و دویدن نه تنها برای سلامتی جسمانی مفید است، بلکه می‌تواند باعث کاهش استرس، افزایش انرژی و بهبود خلق و خو شود. در ورزش‌ها و فعالیت‌های تفریحی، پاها امکان تجربه‌ی حرکت آزاد و لذت‌بخش را فراهم می‌آورند و اهمیت آن‌ها در کیفیت زندگی روزمره غیرقابل انکار است.

      پاها همچنین در زمینه‌های فرهنگی و هنری نیز جایگاه ویژه‌ای دارند. در هنرهای تجسمی، رقص و نمایش‌های حرکتی، پاها نماد حرکت، تعادل و پویایی هستند. طراحی کفش و مد نیز توجه ویژه‌ای به پاها دارد، چرا که ظاهر و راحتی آن‌ها می‌تواند بر زیبایی و کارایی فرد تأثیر بگذارد.

      با توجه به اهمیت پاها در زندگی روزمره، توجه به مراقبت و تقویت آن‌ها امری ضروری است. تمرینات منظم، ماساژ و حفظ انعطاف و قدرت عضلات پا باعث افزایش طول عمر و کارایی این بخش حیاتی بدن می‌شود و کیفیت زندگی انسان را به طور مستقیم ارتقا می‌بخشد.

      ارجاع به لغت feet

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «feet» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/feet

      لغات نزدیک feet

      • - feelings for someone
      • - feesimple
      • - feet
      • - feet of clay
      • - feetail
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.