فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fingering

ˈfɪŋɡrɪŋ ˈfɪŋɡrɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    fingered
  • شکل سوم:

    fingered
  • سوم شخص مفرد:

    fingers

معنی

  • noun
    ناخنک‌زنی، پنجه‌گذاری، انگشت‌کاری
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fingering

  1. verb Examine by touch
    Synonyms: touching, thumbing, handling, feeling, manipulating, strumming, pinpointing, palpating, pawing, making, indicating, indexing, identifying, designating, choosing
    Antonyms: ignoring
  2. verb To specify or inform against
    Synonyms: recognizing, naming, placing, pinpointing, identifying

ارجاع به لغت fingering

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fingering» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fingering

لغات نزدیک fingering

پیشنهاد بهبود معانی