فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

J

dʒeɪ dʒeɪ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    js

توضیحات

شکل جمع دیگر این لغت: J's

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable uncountable
    J (دهمین حرف الفبای انگلیسی)
    • - My friend's name starts with a 'J'.
    • - اسم دوستم با "J" شروع می‌شود.
    • - Can you spot the letter 'j' in this word search?
    • - آیا می‌توانید حرف 'j' را در این جست‌وجوی کلمه پیدا کنید؟
  • abbreviation noun countable
    فیزیک ژول (واحد اندازه‌گیری دما یا انرژی)
    • - The battery supplies 500 J of power.
    • - باتری ۵۰۰ ژول برق تامین می‌کند.
    • - The car's engine produces 300 J of energy.
    • - موتور خودرو ۳۰۰ ژول انرژی تولید می‌کند.
  • noun countable uncountable
    صدای j، تولید صدای j
    • - The j in her voice was unmistakable.
    • - آوای او برای صدای j بدون‌ اشتباه بود.
    • - The j in his words echoed through the room.
    • - صدای j در کلمات او در اتاق منعکس شد.
  • noun countable
    ریاضی بردار موازی با محور طول‌ها
    • - The direction of j is always perpendicular to the x-axis.
    • - جهت بردار موازی با محور طول‌ها همیشه بر محور x عمود است.
    • - In this problem, we need to find the magnitude of j.
    • - در این مسئله باید اندازه‌ی بردار موازی با محور طول‌ها را پیدا کنیم.
  • noun
    (در فهرست یا رده‌بندی و غیره) دهمین، دهم
    • - The j color
    • - دهمین رنگ
    • - J place
    • - جایگاه دهم
  • noun countable uncountable
    J مانند، هرچیز شبیه به J
    • - The tree branches formed a perfect j against the sky.
    • - شاخه‌های درخت شکلی J مانند زیبایی را در مقابل آسمان تشکیل دادند.
    • - The clouds in the sky looked like a giant J.
    • - ابرهای آسمان شبیه به J بزرگی بودند.
  • noun plural informal
    ورزش جامپ‌شات، پرتاب پرشی، پرتاب جفت
    • - She practiced her j for hours every day.
    • - او هر روز ساعت‌ها پرتاب پرشی خود را تمرین می‌کرد.
    • - Their teammate has the best j on the team.
    • - هم‌تیمی آن‌ها بهترین جامپ‌شات را در تیم دارد.
  • abbreviation noun countable
    سرباز (ورق بازی)
    • - the jack of clubs
    • - سرباز خاج
    • - I like playing games with the j card.
    • - من دوست دارم با کارت سرباز بازی کنم.
  • abbreviation noun countable
    نشریه، ژورنال، مجله
  • abbreviation noun uncountable
    دادرسی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد j

  1. noun A unit of electrical energy equal to the work done when a current of one ampere passes through a resistance of one ohm for one second
    Synonyms: joule, watt-second
  2. noun The 10th letter of the Roman alphabet
    Synonyms: j.

ارجاع به لغت j

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «j» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/j

لغات نزدیک j

پیشنهاد بهبود معانی