On And On

آخرین به‌روزرسانی:

معنی

idiom
مداوم، بی‌وقفه، ناایستا، یک‌سر

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد on and on

  1. adverb continuously
    Synonyms:
    constantly repeatedly steadily perpetually forever unceasingly relentlessly uninterruptedly without stopping without a break time after time time and time again relentless unremittingly never-ending ad nauseam unremitting

ارجاع به لغت on and on

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «on and on» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/on-and-on

لغات نزدیک on and on

پیشنهاد بهبود معانی