آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Perspiration

ˌpɜrːspəˈreɪʃn ˌpɜːspəˈreɪʃn

معنی perspiration | جمله با perspiration

noun

عرق بدن، کار سخت، عرق‌ریزی

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح فوق متوسط

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام

Beads of perspiration covered her forehead.

قطره‌های عرق پیشانی او را پوشانده بود.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد perspiration

  1. noun moisture excreted through the pores of the skin
    Synonyms:
    sweat sweating water beads of moisture sudor transpiration exudation lather diaphoresis sudation hidrosis egesta excreta
  1. adjective
    Synonyms:
  1. verb

ارجاع به لغت perspiration

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «perspiration» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/perspiration

لغات نزدیک perspiration

پیشنهاد بهبود معانی