فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Play Ball

آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها

  • idiom
    1- ورزشی توپ‌دار را آغاز کردن یا ادامه دادن 2- همکاری کردن 3- کاری را آغاز کردن یا ادامه دادن
  • idiom
    1- (در وزشهای با توپ) بازی کردن 2- (عامیانه) همکاری کردن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد play ball

  1. verb cooperate
    Synonyms: agree, be in cahoots, collaborate, comply with, conspire, go along with, join forces, join in, participate, play the game, pull together, stick together, work together

ارجاع به لغت play ball

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «play ball» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/play-ball

لغات نزدیک play ball

پیشنهاد بهبود معانی